تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
پس هر موئى كه بر تن من بود راست بايستاد ، و غلام را خواندم و بر چهارپا نشستم و برفتم . ( 1 ) جابر روايت مىكند كه رسول صلى اللّه عليه و سلم بايستاد بر شهيدان احد و گفت : انا الشهيد على هولاء زملوهم بدمائهم و جراحهم و ثيابهم و ادفنوا الاثنين و الثلاثة فى قبر واحد و قدموا اكثرهم قرانا . گفت : من گواهم بر اينان ، ايشان را خونين با جراحتها كه بر ايشان است و آن جامه در گور كنيد دو دو و سه سه همه را در يك گور ، و آنكه قرآن بيشتر داند او را فرا پيش داريد . ( 2 ) و آورده‌اند كه حمزه رضى اللّه عنه چون كشته شد ، صفيه خواهرش دو جامه بفرستاد تا كفن حمزه كنند . چون ديدند مردى از انصار در پهلوى حمزه كشته بود ، رسول صلى اللّه عليه و سلم شرم داشت كه حمزه را دو جامه كفن كند و انصارى را بى كفن بگذارد . پس حمزه را در يك جامه كفن كرد و يك جامه بداد تا در كفن انصارى كردند . ( 3 ) طلحة بن عبد الله همى گويد يك شب به گورستان شهيدان فرا رسيدم و پناه گرفتم به گور عبد الله بن عمرو بن حزام ، و به خداى كه چنان سر بنهادم كه بخسبم ، از گور قرآنى شنيدم كه هرگز خوشتر از آن آواز نشنيدم . من با خود گفتم كه مگر آواز از صحرا مىآيد . به صحرا مىرفتم و آواز نمىشنيدم . چون تا نزديك گور مىآمدم آواز مىشنيدم . بدانستم كه از گور مىآيد . خواب از من برميد و همه شب بدان آواز مستانس مىبودم تا آنگاه كه صبح بر آمد . چون صبح بر آمد آواز ساكن شد . بامداد برخاستم و به خدمت رسول صلى اللّه عليه و سلم رفتم و اين حال باز گفتم . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : آن خواننده عبد الله بن عمرو بود ، تو ندانستى اى طلحه كه خداى تعالى قبض ارواح شهدا كند و در قنديلهاى زبرجد و ياقوت نهد و در ميان بهشت آن قنديلها بفرمايد تا بياويزند ، و چون شب در آيد ، روحها را به شهيدان باز دمد تا وقت صبح ، و چون صبح بر آيد به جاى خويش باز گردند .
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 473 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى