مات فيه .
( 1 ) روايت كردهاند از بو مويهبه بندهء رسول عليه السلام كه گفت رسول عليه السلام يك شب در ميان شب مرا بيدار كرد و گفت مرا فرمودهاند كه استغفار كنم از براى اهل بقيع تو با من بيا .
من با رسول عليه السلام برفتم چون به گورستان بقيع رسيديم رسول عليه السلام گفت درود بر شما باد اى اهل گورستان ، و شما را گوارنده باد آنچه شما در آنيد از آنچه مردمان در آنند كه روى نمود فتنههاى تاريك همچون شب تاريك اى بو مويهبه مرا بدادند كليدهاى خزينههاى دنيا و جاويد ماندن در آن و بعد از آن بهشت و مرا مخير بكردند ميان آن و ميان ديدار خداى عز و جل در بهشت .
ابو مويهبه گفت : من گفتم يا رسول الله كليدهاى خزينههاى دنيا فراگير و جاويد ماندن در آن . پس گفت : لا و الله كه من اختيار ديدار خداى عز و جل كردم در بهشت . پس استغفار كرد از براى اهل بقيع و باز گرديد و آغاز رنج كرد كه در آن از دنيا مفارقت كرد .
( 2 ) محمد بن اسحق روايت كرده است كه زهرى روايت كرد از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه از عايشه رضى الله عنها كه رسول عليه السلام از بقيع باز گرديد و در سراى من آمد و مرا درد سر بود و من گفتم كه واراساه يعنى و اسرى كه از صداع گويند .
رسول عليه السلام گفت مرا مىبايد گفت كه واراساه كه مرا دردسرى عظيم است . پس رنج سختر شد بر رسول عليه السلام در سراى ميمونه ، و جمله زنان را بخواند و از ايشان درخواست كه در خانهء عايشه بيمار دارى رسول كنند عليه السلم و زنان دستورى بدادند . پس رسول عليه السلام ميان دو مرد از اهل بيت خويش مىآمد دست بر گردن ايشان نهاده و پاى بر زمين مىكشيد
b
59
I
( 3 ) از رنجورى و عصابهاى بر سر بسته . عايشه رضى الله عنها گفت : آخرين كلمهاى كه از رسول عليه السلام شنيدم اين بود كه گفت : بل الرفيق الاعلى من الجنة . عايشه گفت چون اين كلمه