آرايش دنيا آنچه او خواهد ، و ميان آنكه نزد خداى تعالى است از فضل درجات و نيل قربات و آن بنده آنچه نزد خداى تعالى است اختيار كند بر آرايش دنيا . پس ابو بكر چون اين كلمات بشنيد بگريست و گفت : پدران ما و مادران ما فداى تو باد يا رسول اللّه ، و مردم متعجب ماندند از فراست و فطنت ابو بكر صديق رضى اللّه عنه كه چگونه بر بديهه بدانست كه رسول عليه السلام بدان سخن خويشتن را مىخواهد و رفتن رسول عليه السلام از ميان صحابه نزديك است و هيچكس از صحابه بر آن سخن واقف نبود الا ابى بكر .
پس رسول عليه السلام گفت : اين درها كه در مسجد گشودهاند همه برگيريد و منسد گردانيد الا در ابو بكر كه من نمىدانم مردى كه او را چندان دست نعمت بر صحابهء من است الا ابو بكر را .
و روايت كردهاند كه رسول عليه السلام گفت :
ان اللّه عز و جل امر موسى ان يبنى مسجدا طاهرا لا يسكنه الا هو و هرون و ابنا هرون شبر و شبير و ان اللّه قد امرنى ان ابنى مسجدا لا يسكنه الا انا و على و الحسن و الحسين سدوا هذه الابواب الا باب على و قال سدوا قبل ان ينزل العذاب فخرج الناس مبادرين و خرج حمزة بن عبد المطلب يجر قطيفة له حمراء و عيناه تدران يبكى و يقول يا رسول اللّه اخرجت عمك و اسكنت ابن عمك فقال ما انا اخرجته و لا انا اسكنته و لكن اللّه اسكنه و قال له بعض اصحابه يا رسول اللّه دع لى كوة انظر اليك منها حين تغدوا و تروح فقال عليه السلام لا و لا مثل ثقب الابرة .
( 1 ) و روايت كردهاند كه رسول عليه السلام گفت خداى عز و جل فرمود موسى را كه بنا كند مسجدى پاك كه در آن مسجد كسى ساكن نشود الا موسى و هرون و دو پسر هرون شبر و شبير و خداى تعالى مرا فرموده است كه بنا كنم مسجدى كه در آن ساكن نشود الا من و على و حسن و حسين همه درها برگيريد الا در على و زود برگيريد
a
57
I
پيش از آنكه عذاب فرستد خداى تعالى . پس مردم بشتاب بيرون رفتند و درها برمىگرفتند - . و حمزة بن عبد المطلب مىآمد گريان و گفت يا رسول اللّه ،