تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
( 1 ) رسول عليه السلام مىگويد كه مدينه جاى هجرت من است و در آنجا خانهء من است و واجب بر هر مسلمانى زيارت كردن آن . انس مالك رضى اللّه عنه گفت چون رسول عليه السلام از مكه بيرون آمد همه چيزى تاريك شد در مكه از غيبت رسول و چون در مدينه رفت ، روشن شد در مدينه همه چيزى از حضور رسول . انس بن مالك رضى اللّه گفت : ( 2 ) چون رسول عليه السلام در مدينه رفت ، منذر بن عمرو ابو دجانه و جماعتى از بزرگان و اشراف مدينه برخاستند و گفتند : يا رسول اللّه ، به خانه‌هاى ما نزول فرماى كه عز و توانگرى حاصل است . و رسول عليه السلام مىگفت : بارك اللّه عليكم خلوا سبيلها فانها مأمورة . مىگفت : خداى تعالى بركت كناد بر شما . ناقهء مرا بگذاريد تا برود كه او را فرموده‌اند كه كجا فرود آيد . پس به در سراى ابو ايوب انصارى رسيد آنجا فرو خفت . پس جبار بن صخر بيامد و پاى در پهلوى ناقه مىزد تا برخيزد . ابو ايوب گفت : از در سراى من ناقه را بر مىانگيزى . بدان خداى كه رسول را به حق فرستاده است كه اگر نه حرمت اسلام بودى و الا به شمشير با تو خطاب كردمى و مردمان جمع آمدند و سخن مىگويند ، و مادر ابو ايوب بيرون آمد و رخت و قماشات رسول عليه السلام در سراى مىبرد . رسول عليه السلام چون چنان ديد گفت : المرء مع رحله . گفت مرد آنجا باشد كه رختش نهاده باشند ، و فرو آمد در سراى ابو ايوب ، و آن سراى دو اشكو بود . رسول عليه السلام در اشكوى زيرين فرود آمد ، و ابو ايوب بر اشكوى بالائين مىبود . ( 3 ) بامداد ابو ايوب گفت : يا رسول اللّه ، همه شب نخفتم و مىترسيدم كه بر خود ظلم كرده‌ام كه بر بالاى منزل رسول عليه السلام فرو آمده بودم و از زخم پايهاى ما خاك مىريزيد ، و ما را چنان دل خوشتر باشد كه در زيرين منزل سازيم . رسول عليه السلام گفت : السفل ارفق بنا و به من يغشانا . يعنى اشكوى زيرين ما را آسان‌تر باشد و كسى را كه نزد ما آيد . و ابو ايوب همه وقت زارى مىكرد تا
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 420 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى