تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
و فاطمه و حسن و حسين . من گفتم : يا رسول اللّه ، دوستداران ما گفت از پس شما . زيد بن اسلم عن ابيه قال قال عمر بن الخطاب قال قال رسول اللّه صلى اللّه عليه انا و فاطمه و الحسن و الحسين و على فى حظيرة القدس فى قبة بيضاء و هى قبة المجد و شيعتنا عن يمين عرش الرحمن . ( 1 ) رسول عليه السلام گفت من و فاطمه و حسن و حسين و على در حظيرهء قدس باشيم روز قيامت در قبه‌اى سپيد كه آن را قبهء مجد خوانند و امت و دوستداران ما از دست راست عرش خداى تعالى . ( 2 ) روايت كرده است زينب بنت جحش كه رسول عليه السلام در سراى فاطمه رفت بامدادى از بامدادها و فاطمه دلتنگ بود . رسول عليه السلام گفت : اى دختر ، چه بوده است ترا كه دلتنگى ؟ فاطمه گفت : اى پدر ، ما در بامداد آمديم و در خانهء ما هيچ نيست و حسن و حسين خفته‌اند و على نشسته . رسول عليه السلام شكر و سپاس خداى تعالى بگفت و ثنا كرد . پس گفت : بيدار كن ايشان را . چون بنشستند فاطمه را گفت : آن خوان باز اينجا نه . فاطمه باز نگريست ، خوانچه‌اى ديد پر از طعام ، فرا پيش نهاد . رسول عليه السلام گفت : بسم اللّه ، بخوريد . چون به خوردن مشغول شدند ، سائلى به در سراى آمد و گفت : السلام عليكم اهل البيت اطعمونا مما رزقكم اللّه . رسول عليه السلام جواب داد و گفت : خداى تعالى ترا طعام دهاد اى بندهء خدا . سائل لحظه‌اى درنگ كرد . پس باز گرديد و همچنان باز گفت . رسول عليه السلام همچنان جواب داد . پس بار سيوم بازگرديد و همچنان بگفت . فاطمه گفت : يا رسول اللّه ، سائلى است بر در سراى . رسول عليه - السلام گفت : اى دختر ، اين شيطان است كه به حيلت آمده است تا اين طعام بخورد و خداى تعالى اين طعام به دو ندهد ! كه اين طعام بهشت است . الحسن بن على عن فاطمه قالت خرج علينا رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فقال ان اللّه عز و جل با هى بكم عامة و غفر لكم خاصة