در دست تو پادشاهى است و در كف تو پيغمبرى ، از قبيلهء بنى - زهره زنى را در نكاح آور . چون باز آمد ، عبد المطلب هاله بنت وهب را بخواست و عبد الله آمنه را .
و از حسن بصرى روايتست كه گفت : اصحاب رسول از رسول عليه السلام پرسيدند كه
يا رسول الله ، ما حجة الله على كسرى فيك قال بعث الله ملكا فاخرج يده من سور جدار بيته الذى هو فيه تلالا نورا فلما رآها فزع قال لم تفزع يا كسرى ، فان الله قد بعث رسولا و انزل عليه كتابا فاتبعه تسلم دنياك و آخرتك قال ما نظر .
معنى آنست كه صحابه از رسول عليه السلام پرسيدند كه چيست حجت خدا را بر كسرى به سبب رسالت تو ؟ گفت بفرستاد خداى فرشتهاى تا دست از ديوار خانهء كسرى بيرون كرد و نور از آن مىتافت . كسرى آن بديد ، بترسيد . فرشته گفت : چرا مىترسى كه خداى تعالى رسولى بفرستاد و كتابى به دو فرستاد ، تو متابعت او كن تا دنيا و آخرت تو به سلامت باشد .
و السلام و الصلاة على النبى و آله .
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
ص٢٤٦