را گفت كه ترا سه چيز دادهاند كه در عالم هيچ كس را ندادهاند و نه مرا : اول ترا خسرى چون من دادهاند و مرا ندادهاند ، و دوم ترا جفتى چون فاطمه دختر من دادهاند و مرا ندادهاند ، و سيم ترا دو فرزند چون حسن و حسين دادهاند و مرا ندادهاند ، و لكن شما از منيد و من از شماام . »
ص 54 - 253 و دوستدارى ابو سعيد تا آنجا است كه با استناد به حديثهاى معتبر مىنويسد :
« رسول عليه السلام موى خويش به دست گرفت و گفت : يا على ، هر كه يا تارهء موى را از تو بيازارد ، مرا آزرده باشد ، و هر كه مرا بيازارد خداى را آزرده باشد ، و هر كه خداى را بيازارد لعنت خداى برو باشد . »
ص 273 و از خبر برادرى پيامبر اسلام ( ص ) با مولا على ( ع ) ياد مىكند :
« پس امير المؤمنين على غايب بود ، چون در آمد گفت : يا رسول اللّه ، مرا با كى فرمائى ؟ رسول صلى اللّه عليه دست او فرا گرفت و گفت :
تو برادر منى در دنيا و آخرت . »
ص 299 در چند جاى كتاب از حديث كشتن سالار شهيدان حسين بن على ( ع ) و مجازاتهاى كشندگان او سخن مىدارد :
« معنى آن است كه فاطمه دختر من روز قيامت چون خلق در عرصات آيند جامههاى خونآلود بيارد و دست در قائمهاى از قوائم عرش زند گويد : اى داور به حق ، حكم كن ميان من و ميان كشندهء فرزند من . »
ص 259 « رسول عليه السلام مىگويد كه كشندهء حسين در تابوتى باشد از آتش نيمى عذاب اهل دنيا به روى باشد و دست و پايش به زنجيرهاى آتشين بسته سرنگون در قعر دوزخ اندازندش و اهل دوزخ از گند او فرياد مىكنند واى از عذاب خدا . »
ص 259
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة مقدمه 26
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
صمقدمه ٢٦