شيوهء نگارش و نثر كتاب
ترجمهء شرف النبى با نثرى روان و ساده و بى تكلف انجام پذيرفته است .
روانى و شيوائى گفتار گاه به مرز فصاحت مىرسد ، آنجا كه ام معبد صفت و حليت رسول ( ص ) مىگويد :
« مردى بود روشن و گشاده روى و خوشخوى ، چشم سياه و ابروها به هم پيوسته ، تمام موى سخت سياه ، گردنى افراشته ، محاسنى بانبوه ، چون خاموش شدى باوقار بودى و چون سخن گفتى بزرگى و زيبائى از او ظاهر بودى . سخنش منظوم و پيوسته بودى همچون عقدى كه بپيوندند . منظرى شيرين ، آواز بلند ، نيكوتر از همه مردمان بود از دور ، و از نزديك شيرينتر از همه ، ميانه نه درازى كه درازى او را عيب مىكرد و نه كوتاهى كه كوتاهى او را حقير مىداشت . همچون شاخى بود ميان دو شاخ ، و او تازهتر و نيكوتر از هر دو بود . »
ص 52 - 151 يا آنجا كه امام حسن سلام الله عليه خواستار و صافى رسول صلوات الله و سلامه عليه مىشود :
« مرا آرزوست كه وصافى كنى از براى من . گفت : رسول عليه السلام مردى بزرگ بود ، رويش افروختى چون افروختن ماه شب چهارده ، و درازتر از مردى ميانه بالا و كوتاهتر از مردى دراز . سرش تمام خلقت ، موئى نه سرخ و نه سياه ، پيشانىاى فراخ ، ابروئى مقوس و گشاده ، ميان هر دو ابرو رگى كه وقت خشم ممتلى شود ، بينىاى بلند كه نورى از آن تابان بودى . آن كس كه نيك تامل نكردى پنداشتى كه بينى بلند است . محاسنى انبوه ، دو خد هموار و پر گوشت ، چشم سياه ، دندانهاى روشن و آبدار ، دندانهاى پيشين اندكى گشاده ، موى سينه تنك . گردن چون گردن آهو سپيد چون سيم مصفى ، ميان دو دوش پهن ، پشتى فراخ و با گوشت چون برهنه شدى نورى از وى درخشان بودى .
از سينه تا ناف پيوسته به موى همچون خطى كشيده ، خلقتى معتدل ، سينهاى پهن ، شكم و سينه هموار . پستانها را گوشت بسيار نه ، بر ساعد و ارش موى تمام . كف دست فراخ . دست و پاى ستبر و باندام ،