تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
گفت : يا عايشه البته البته تو مقاتله با على خواهى كرد ، و نفر چند از اهل بيت و اصحاب من ترا بر اين ميدارند و با تو مصاحب گردند ، و ترا به اين فعل خوانند و بر سر اين عمل آرند و از ارتكاب اين امر شنيع جدال و قتال تو با على بىشبه بيقين شهرت در ميان مسلمين يافته حكايت تو داستان در ميان مردمان اولين و آخرين گردد و علامت و نشان وقوع سخنان من آنست كه : تو بر شيطان سوار گردى و پيش از آنكه بموضع و مقام كه اراده مسير به آن دارى ، و هنوز نرسيده باشى كه كلاب حوأب بر روى تو آيند و بر تو نوحه نمايند در آن هنگام تو بغايت مضطر و بىآرام گردى و برفقاى خود سؤال و التماس براى مراجعت از آن مقام و اظهار ندامت تمام نمائى در آن زمان چهل نفر مرد پيش تو سوگند ياد نمايند كه آن كلاب حوأب نيستند تو قبول قول كاذب آن جماعت نمائى بعد از آن به شهرى روى آرى كه مردم آن بلد انصار و ممد تو باشند و آن بلد دورترين شهرهاى زمين است نسبت به آسمان ، و نزديكترين بلاد دنيا است به آب درياى عمان و زود باشد مراجعت نمائى و ذليل و منكوب و مخذول و به مطلب و مراد خود موصول نشوى و ياران كه تو را به آن مكان برند بگذارند و تنها و سرگردان مانى و باز اين ، اشارت به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) نمود كه ترا بمصحوب اصحاب خود به كسى كه اعتماد بر آن دارند مراجعت و معاودت بمقام و مسكن تو نمايد و على بواسطه خير و خوبى تست و تو در پى شر و ضرر او و او تنذير و وعيد شما مينمايد از آنكه مفارقت ميان ما و شما در آخرت واقع نگردد و هر كه را از نسوان من كه على طلاق و فراق نمايد بعد از من فعل او جارى و ممضا است .