تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
حمد و ثناى خداى واحد بسيار و بيحد نمودم ، و جبرئيل عروج فرمود ، بعد از آن دست بسوى آسمان برداشتم و گفتم : بار خدايا بنده ء كه ترا و مرا دوست داشته باشد او را حاضر گردان تا با من از اين مرغ بريان تناول نمايد و مدتى انتظار كشيدم و ديدم كه كسى در نزد ، باز دست برداشتم و گفتم : بار خدايا بنده ء كه ترا و مرا دوست دارد و شما و ما نيز او را دوست داشته باشيم بفرست تا با من از اين مرغ بخورد ، چون از مناجات حضرت قاضى الحاجات فارغ شدم شنيدم كه تو در زدى و آواز تو بگوشم رسيد به عايشه گفتم كه در بگشا چون در بگشود تو درآمدى ، حقا كه من تا از آمدن شما پيوسته در حمد و ثناى ملك تعالى مشغول بوده و در انتظار تو مىبودم ، زيرا كه تو خداى تعالى و مرا دوست ميدارى و خداى مهيمن و من نيز ترا دوست ميداريم ، يا على از اين مرغ تناول نماى ، و چون من و رسول حضرت بيچون از اكل آن طير فارغ و سير شديم حضرت رسول ايزد ذو الجلال گفت : اى على شما الحال بيان نمائيد كه چون از ما جدا گشتى تا حال بچه كار اشتغال داشتى ؟ گفتم : يا رسول الله از هنگامى كه از شرف صحبت لازم المسرت شما مفارقت روى داد وقتى كه به خانه درآمدم فاطمه و حسن و حسين را مسرور ديدم من نيز اندك زمان با ايشان فرح و شادان بودم ليكن خاطرم بجانب حضرت شما نگران بود برخاستم و متوجه خدمت شما گشتم ، و چون بدر خانه آمدم و در كوفتم عايشه پرسيد كه كيستى ؟ گفتم منم على ، گفت : كه حضرت نبى در بستر
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 283 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى / بهراد جعفرى