تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
خواب است ، من برگشتم و چون اندك راه رفتم با خود گفتم : كه اگر حضرت رسالتمآب در خواب باشد عايشه چون در ميان دار بيكار باشد البته چنين نخواهد بود ، برگشتم و در را كوفتم ، باز عايشه گفت كه تو كيستى ؟ گفتم : منم على ، گفت : حضرت رسول بحاجت مشغول است باز برگشتم و شرمنده شدم ، و چون به همان موضع كه اول به آن محل رسيده مراجعت به خدمت نمودم رسيدم چيزى بخاطرم رسيد كه اصلا قدرت صبر از آن امر نداشتم و گفتم : كه هر گاه حضرت رسول بامرى مشغول باشد عايشه را در ميان دار چه كار ، پس برگشتم و در را در اين دم بنوعى محكم كوفتم كه آواز و صدا به سمع حضرت نبى الورى رسيد و شنيدم كه حضرت باقبال و سعادت به عايشه فرمودند كه على را داخل دار نماى ، حسب الامر نبى الانس و الجان در بگشود من آمدم حضرت نبى الورى روى به جانب عايشه آورده فرمود كه : اى حميرا دعاء من بواسطه ء همين امر بود كه على نزدم حاضر شود تو را چنين حركت از چه امر سانح و صادر شد ؟ عايشه گفت : يا رسول الله مرا مطلب و مدعا آن بود كه پدرم حاضر گردد و از اين مرغ تناول نمايد . حضرت سيد البريه گفت : اى عايشه اين اول حسد و كينه ء تو با على نيست و من واقفم به آن ضغن و كينه كه در دل با على دارى ان شاء الله تو با على مقاتله و جدال و حرب بىقيل و قال خواهى كرد . عايشه گفت : يا رسول الله هرگز مىشود كه زنان قتال و جدال در هيچ حال از احوال با رجال توانند نمود ، اين امر محال است ، باز رسول إله