تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
عايشه از من پرسيد كه كيستى تو ؟ گفتم : منم على او ساكت شد ، در آن اثناء آواز رسول مجيد به گوشم رسيد كه گفت : يا عايشه در بگشاى تا على ( ع ) درآيد ، چون عايشه به امر نبى مكرم در بگشاد من داخل دولتخانه رسول ايزد مهيمن شدم بعد از عرض تحيت و سلام به خدمت آن سرور أنام گفت : يا ابا الحسن ، بنشين تا من به تو حديث نمايم كه در چه كارم ، يا اينكه تو حكايت نمائى كه چرا بنزدم دير آمدى ، و در چه كار مشغول و گرفتار بودى گفتم : يا نبى ذو المنن شما حديث و سخن از لسان معجز نشان بيان نمائيد كه كلام شما بىشبهه أحسن از كلام منست . آنگاه آن حبيب آله فرمود : كه من در فكر امرى بودم و از الم جوع آن را پنهان مىنمودم ، و چون داخل خانه ء عايشه شدم و مدتى نشستم در پيش او نيز از اطعمه چيزى نبود كه بنزد من آرد ، دست طلب و سؤال بخداى قادر مجيب متعال برداشتم به جهت امرى كه در خاطر داشتم در همان دم بود كه جبرئيل ( ع ) فرود آمد و با او اين طير بود ، در آن هنگام انگشت مبارك بر مرغ بريان كه در نزد آن رسول آخر الزمان حاضر بود گذاشت و گفت : يا على اخى جبرئيل ( ع ) به من گفت كه : خداى عز و جل به من وحى فرستاد و گفت : اى جبرئيل بايد كه بسرعت و تعجيل اين مرغ بريان كه اطيب طعام جنان است به بنده من رسانى ، پس اين است كه به خدمت شما رسانيدم من