چيست ؟ عايشه گفت : بايد كه شما هم با ما بيرون آئيد كه اميد است خداوند متعال از بيرون رفتن ما و شما امر امت حضرت نبى الورى را باصلاح و انجام و بفلاح و انصرام رساند .
ام سلمه گفت : من چون قدم از خانه بيرون گذارم ؟ كه شنيدم از حضرت رسول خدا ( ص ) آنچه شنيدم اى عايشه ترا بخداى كه عالم بصدق و كذب تست قسم است كه آيا ياد دارى كه در نوبت شما حضرت رسول به خانه شما تشريف داشته من حريره در خانه خود ساختم و آن را برداشته به خدمت رسول الله به خانه شما آوردم ، حضرت فرمود : و الله بخداى عالم قسم است كه شب و روز بسيار نميگذرد يعنى در اندك مدت كلاب آبى بعراق عرب در دجله كه آن را حوأب گويند به روى يك زن از نسوان من فرياد كنند و آن عورت در فئه ء باغيه است ، يعنى در ميان جماعتى است كه آن باغيان بر امام زمان خروج كرده باشند من چون اين سخن از حضرت رسول همچون شنيدم ظرف از دست من افتاد در آن دم رسول الله سر مبارك برداشت و گفت :
اى ام سلمه ترا چه شد كه اناء از دست انداختى و رنگ روى درباختى ؟
گفتم : اى برگزيده ايزد واحد ، چون اناء از دست اين متحير رهين غم و درد بر زمين نيفتد كه شما از لسان صدق نشان چنين سخنانى را فرموديد ؟
من ايمن از اين بيان و نشان نيستم و ميترسم كه مبادا من آن عورت نادان و جاهل باشم تو شروع در خنده نمودى آن حضرت ملتفت به طرف تو گرديد و گفت يا حميراء الساقين اين چه خنده است ؟
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٩٥