تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
عايشه به غير اخبار و اعلام شد و عايشه و عبد الله در عقب پرده با هم نشسته بودند و من بر در خانه نشسته منتظر بودم عبد الله پيغام طلحه و زبير را به عايشه رسانيد گفت : سبحان الله و الله بخداى عالم مرا قسم است كه من از حضرت رسول ( ص ) مأمور و مأذون بخروج از خانه نبودم و امهات مؤمنين همگى حاضرند در نزد من الَّا ام سلمه رضى الله عنها اگر او با من بيرون آيد من نيز بيرون مىآيم . عبد الله بن الزبير مراجعت نزد طلحه نمود و آنچه از عايشه شنيده بود مسموع ايشان گردانيد ، طلحه و زبير گفتند : برگرديد و به خدمت عايشه برويد و بعد از عرض سلام ما بايشان بگوئيد كه شما خود متصدع گشته به خانه ام سلمه تشريف بريد ، بيقين كه او از سخن صلاح و صوابديد شما تجاوز ننمايد چون عبد الله زبير پيغام بعايشه رسانيد في الفور او برخاسته به خانه ام سلمه آمد چون ام سلمه عايشه را ديد گفت : مرحبا يا عايشه خوش آمدى ، و الله كه من بديدن كسى نميروم شما را چه پيش آمد كه باينجا تشريف آورديد ؟ عايشه گفت : كه طلحه و زبير بنزد من آمدند و مرا خبر دادند كه امير المؤمنين عثمان مظلوما مقتول گرديد ، و هيچ احدى از حقيقت احوال چون ناحق او نپرسيد ، ام سلمه چون اين سخن بشنيد به نوعى فرياد و شيون بركشيد كه هر كه در آن سراى بود آواز او را شنيد ، و گفت : سبحان الله اى عايشه ، ديروز شهادت بر كفر او ميدادى امروز او ( عثمان ) امير المؤمنين شده بناحق كشته گشته فيا عجباه ، بهر حال اراده تو اى عايشه