بيت :
خنده كه بىوقت گشايد گره
گريه از آن خنده ء بيوقت به
گمان من آنست كه آن زن من تو باشى و ترا بخداى تعالى قسم است اى عايشه آيا ياد دارى كه در شبى سير آن حضرت ( ص ) كه ما و شما در خدمت آن نبى الرحمه بوديم با فلان و فلان ، و آن حضرت ميان من و على راه ميرفت شما شتر خود را در ميان شتر على و شتر نبى درآورديد ، حضرت سيد البريه مقرعه كه در دست داشت روى شتر شما را زده از ميان دور كرد و گفت : هيچ مرد و هيچ زن را در نزد من بيشتر از على جاى نيست ، زيرا كه او در قرب از همه پيش و در رتبه بر تمامى بيش است و ابن ابى طالب را ببغض و عداوت نگيرد الا منافق كذاب ، و نيز ترا قسم مىدهم بخداى عالم آيا بخاطر دارى در ايام مرض كه آن حضرت در همان بيمارى مقبوض شده قاصد بارگاه ايزد بارى گرديد پدرت با عمر بعيادت آن حضرت ( ص ) آمده بود على ( ع ) تعاهد جامه رسول ( ص ) و خف و نعلين آن حضرت مىنمود و آنچه پاره بود مىدوخت چون على ( ع ) ديد كه ايشان مىآيند قبل از درآمدن ايشان نعلين سيد المرسلين را برداشته به عقب خانه آن حضرت رفت ، و بدوختن آن مشغول شد و آن نعلين از حضرت مىبود در آن وقت ابو بكر و عمر طلب اذن دخول نمود چون مرخص گشتند درآمدند و گفتند :
يا رسول الله امشب را چون بروز آوردى و حال فرخنده خصال شما به چه منوال بود ؟
حضرت فرمود : كه أحمد الله : حمد و ستايش خداى عالم به جاى