السّلام در جواب فرمود كه : أيّها النّاس من چون حضرت رسول واحد بيچون متوجّه درگاه و قاصد بارگاه حضرت إله شد به هيچ كارى نپرداختم و خود را مشغول به غسل و كفن و دفن آن حضرت ساختم و چون از اقدام و قيام تجهيز سيّد الأنام بپرداختم مشتغل بجمع آيات كتاب خداى عزّ و جلّ گشتم تا آنكه آيات كلام ايزد علَّام را بالتّمام جمع نمودم اين همه كتاب ايزد وهّاب است در نزد من يكحرف از آن از من ساقط نگشته .
طلحه گفت : يا أبا الحسن ( ع ) آنچه شما نوشته و تأليف نموديد من آن را نديدم ليكن در وقتى كه عمر كسى به خدمت شما بواسطه ء طلب كلام الله تعالى فرستاده شما ارسال مصحف بنزد عمر ننموديد چون عمر ديد كه شما مصحف را نفرستاديد بر خود پيچيد بعد از آن ساير مردمان را بنزد خود طلبيد چون حاضر شدند دو نفر در آن محضر شهادت بر شما بر كتابت آيه دادند و يك نفر أداى شهادت بر عدم كتابت همان آيت داد و گفت :
على ( ع ) آن آيه را داخل قرآن ننمود در آن اثنا عمر گفت كه : من شنيدم كه در روز يمامه قومى را مقتول گردانيدند كه همه ء ايشان تلاوت قرآن ميكردند بقرائت خاصّى كه به غير ايشان هيچ أحدى از خلقان قرآن بدان نمط - نخواندى .
طلحه گفت : شنيدم كه عثمان در أيّام جمع قرآن كه مىنوشتند از آن مجلس برخاست و بيرون رفت .
في الفور گوسفندى خود را به آنجا رسانيد و يك صحيفه ء آن را خورد پس هر چه در آن صحيفه بود مكتوب نشد زيرا كه منتسخ ديگر نبود كه از روى آن آيات قلمى
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٥٤