ادراك ايشان همچنانكه فرمود :
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً
« 59 » يعنى فهم سخن نمىكنند و مىگويند كه هرچه نيكوئيست از پيش خداى تعالى است و هرچه بديست از نفس تست ، بلكه حقّ يقين آنست كه همه از پيش خداست و اعتقاد علماى شريعت در اين مسئله اين است .
امّا آنچه ايشان بدان قايل شدند به آداب طريقت نزديك است ، تا بندگان خداى تعالى با حضرت او جلّت قدرته متأدّب باشند تا اضافه بدى با نفوس خود و اضافهء نيكى با حضرت عزّت كنند ، زيرا كه قسم اوّل به بنده لا يقتر است و قسم دوّم به حضرت عزّت از جهت رعايت ادب ، و مراد به تقواى دل اين است و اين تقوا از وقايت است و معنى وقايت آنست كه بنده نفس خود را وقايهء پروردگار خود سازد در آنچه مذموم باشد از اقوال و افعال و احوال كه ازو صادر مىشود شرعا ، و اضافهء آن با نفس خود كند اضافهء اسناد ، نه اضافهء ايجاد ، و پروردگار خود را وقايهء نفس خود سازد در آنچه محمود و ممدوح باشد ازو شرعا .
پس اضافه با پروردگار خود كند به نسبت خلق و ايجاد ، و هرگاه كه سلوك بر اين وجه باشد او عالمى باشد باادب ، همچنان
هامش
( 59 ) . قسمتى از آيه 80 از سوره 4 اين گروه را چه شده كه از فهم هر سخن دورند .