و تو هم قدرت مرا ميبينى ، راست بگو كه اگر آنها كشته شدهاند من مجاورين آنها را شرقا و غربا بكشم اگر چه از وزرا و خواص خودم باشند . راهب ميگويد : ايها الامير تعجيل مكن و در حق اهل مملكت خود جور و ستم نكن زيرا كه آنها كشته نشدهاند و نمردهاند و حادثهاى هم براى آنها رخ نداده است بلكه آنها را از خاك شما در مكّه بردهاند تا بوعدهء پادشاه بزرگ امم كه هميشه انبياء از او خبر مىدادند وفا كنند .
پادشاه گويد : واى بر تو تو اين موضوع را از كجا ميدانى و من چطور بدانم كه تو راست ميگوئى ؟ در جواب ميگويد : ايّها الامير من غير از حق چيزى نميگويم ، من وارث ( اقوال ) علماء پانصد سال قبل از اين هستم ، پادشاه گويد : اگر تو راست ميگوئى پس كتاب را حاضر كن ، آنگاه پادشاه يكى از امينهاى خود را روانه مىكند تا آن كتاب را مىآورد همين كه آن كتاب را ميخوانند ميبينند كه صفات قائم عليه السّلام و اسم او و نام ياران او و محل خروج آنها در آن مرقوم است ، راهب به پادشاه ميگويد : آن قوم بر شهرهاى تو مسلط خواهند شد ، پادشاه گويد :
واى بر تو تا كنون كسى اين خبر را به من نداده ؟ راهب در جواب ميگويد : اگر من از كشته شدن يك عدهء بيگناهى نميترسيدم اين خبر را به تو نميدادم تا اينكه او را به چشم خود ببينى ، پادشاه ميگويد : تو ميدانى كه من ميتوانم او را ببينم ؟ راهب ميگويد : آرى امسال تمام نميشود كه مالهاى سوارى آن حضرت وسط شهرهاى تو را پامال خواهند كرد و آن گروه از طرف آن حضرت راهنمايان شهرهاى تو را پامال خواهند بود ، پادشاه خواهد گفت : لازم است كه من شخصى را روانه كنم و نامهاى بنويسم تا خبرى از آن حضرت براى من بياورد ؟ راهب ميگويد :
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ( الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر ( ع ) ) ( فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٠٨