و اما آن مسلمينى كه از روم طلب امنيت ميكنند : آنها گروهى هستند كه از دست همسايگان و اهل و عيال خود و پادشاه خود متأذى ميشوند و هميشه دچار اين بلاء هستند تا اينكه نزد پادشاه روم آمده قصهء خود را شرح مىدهند و او را از اذيتهاى قوم و ملّت خود آگاه ميكنند پادشاه روم به آنها تأمين جانى مىدهد و قسمتى از زمين قسطنطنيه را به آنها اختصاص مىدهد و تا شب معهود در آنجا خواهند بود ، همين كه شب معهود رسيد و آنها از آن جا رفتند همسايگان و اهل آن زمين آنها را نميبينند ، از همسايگان نزديك آنها استفسار مىكنند ولى آنها هم خبرى نخواهند داشت .
بعد از آن پادشاه روم را از اين قضيه آگاه ميكنند و ميگويند :
كه آنها مفقود شدهاند . پادشاه روم مفتّشهائى براى يافتن آنها درب دروازهها مأمور مىكند ولى كوچكترين خبرى از آنها بدست نميآيد ، پادشاه را نگرانى زيادى عارض مىشود و نزد همسايگان آنها فرستاده ميگويد : شما آن مردمى هستيد كه آنها را امان دادهايد ، هر بلائى كه به سر آنها آمده شما آوردهايد ، يا بايد آنها را حاضر كنيد يا خبرى از آنها بياوريد كه كجا رفتند و آن خبر طورى واضح باشد كه جاى شكى باقى نگذارد ، به همين جهت اهل مملكت او بحبس و خوف و كتك و قتل معذّب خواهند بود ، تا اينكه بپادشاه خبر مىدهند : راهبى است كه ميگويد : من تمام كتب را خواندهام و غير از من و شخص يهودى كه در زمين بابل است كسى نيست كه كليهء اين كتابها را بداند .
پادشاه دستور مىدهد تا او را از صومعه بياورند همين كه بر پادشاه وارد مىشود پادشاه به او گويد : آنچه تو ميگوئى براى من گفتهاند
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ( الملاحم والفتن في ظهور الغائب المنتظر ( ع ) ) ( فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٠٧