آفريدگان تنها انسان را به آن آراست بنگر . مقصودم « حيا » ست .
اگر حيا نبود انسان هيچ گاه ميهمان نمىپذيرفت ، به وعده وفا نمىكرد ، نيازها [ اى مردم ] را برآورده نمىساخت ، از نيكيها بر حذر بود و بديها را مرتكب مىشد .
بسيارى از امور لازم و واجب نيز به خاطر حيا انجام مىشود . بسيارى از مردم هستند كه اگر حيا نمىكردند و شرمگين نمىشدند ، حقوق والدين را رعايت نمىنمودند ، صله هيچ رحمى نمىكردند ، هيچ امانتى را بدرستى باز پس نمىدادند و از فاحشه بر حذر نبودند .
نمىنگرى چسان تمام ويژگيهايى كه انسان به آنها نياز دارد و سود و مصلحت و كمال او در آنهاست ، در او گرد آمده است ؟
[ اختصاص يافتن آدمى به نطق و نوشتن ]
اى مفضّل ! بنگر كه چگونه خداوند - تقدّست اسماءه - به آدمى نعمت نطق عطا كرد و او مىتواند با اين نيرو آنچه را كه در نهان و قلب دارد باز گويد و انديشهاش را بيان نمايد و از درون مردم آگاه شود ؟
اگر اين توان نطق در او نبود ، هر آينه به يك حيوان چهارپا مىمانست كه نتواند ديگران را از درون و انديشههاى خود آگاه سازد و نه از ما في الضمير ديگران با خبر شود .
قدرت كتابت و نوشتن نيز اين گونه [ با اهميت و ] مخصوص انسان است . با نوشتن ، اخبار گذشتگان براى حاضران و اخبار حاضران براى آيندگان حفظ و منتقل مىشود .