تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بشناسد و حال آنكه عقل او قاصر از احاطهء به اوست ؟ در پاسخ گفته مىشود : بندگان تا حدّ توان و طاقت مكلّفند . يعنى بايد تا حدّى تلاش كنند كه به او يقين پيدا كنند و امر و نهى او را بشنوند و فرمان ببرند . اينان مكلّف به شناخت احاطه‌اى نيستند . چنان كه پادشاه بر زيردستانش واجب نمىكند كه بدانند آيا او كوتاه است يا بلند ، سفيد است يا گندمگون بلكه او اقرار و اعتراف به فرمانهاى خود را از مردم مىطلبد . نمىبينى وقتى كه فردى به آستان پادشاهى رسد ، و بگويد : « خود را بر من بنمايان تا تو را خوب بشناسم و اگر نه سخنانت را نمىشنوم » ، سزاوار عذاب و عقاب آن پادشاه مىگردد . نيز كسى كه تنها هنگامى به خداوند آفرينشگر اقرار مىكند كه بتواند بر او احاطه يابد ، خود را در معرض سخط و خشم الهى افكنده است . اگر بگويند : آيا او را در وصف نمىآوريم و نمىگوييم : « او عزيز ، حكيم ، جواد و كريم » است ؟ پاسخ مىدهيم : تمام اين صفات ، براى اقرار است نه احاطه . مىدانيم كه او حكيم است امّا كنه آن را نمىيابيم ، « قدير » و « جواد » و ديگر صفات نيز همين گونه است . چنان كه گاه آسمان را مىبينيم ولى به جوهر و كنه آن پى نمىبريم ، دريا را مىنگريم ولى به پايان آن آگاه نيستيم . بلكه او بىپايان است و برتر از تمام اين امثال است و همهء امثال كوتاهتر از توان بيان اوست . امّا عقل راهنمايى براى شناخت اوست . اگر بگويند : چرا عقايد در بارهء او ناهمگون است ؟ پاسخ داده مىشود : زيرا اوهام از درك مقدار عظمت و سترگى او عاجز است . گاه مردم با اوهام ناتوان و ضعيف خود مىخواهند او را بشناسند و به او