درهم و خود به خود و تصادفى بدانيم ؛ زيرا نيم ديگر آن را مىبينيم كه چه استوارى ، حكمت و صوابى در آن است و اين مسائل خيال را از شتابزدگى در حكم كردنى اين چنين باز مىدارد . چه رسد به آنكه اگر تمام اشيا و حوادث هستى را تفتيش و تحقيق و وارسى كنيم به حكمت و تقديرى شگفت مىرسيم و اين حكمتها چنان است كه به ذهن احدى ، چيز درستى خطور نمىكند مگر آنكه بهتر از آن را و حكيمانهتر از آن را در عالم هستى مىيابند .
[ نام يونانى اين جهان هستى ]
اى مفضّل ! بدان كه نام اين جهان در نزد يونانيان « قوسموس » است . اين كلمه به معنى « آراستگى » است . كسانى كه دعوى فلسفه و حكمت دارند نامش را اين گونه نهادهاند . آيا اين نامگذارى جز براى آن است كه در آن ، حساب و كتاب دقيق و نظم و حكمت را ديدند و راضى به اينها نشدند و در نهايت جهان هستى را « آراستگى » و « زينت » نام نهادند تا بگويند كه با تمام استوارى و حكمتى كه در آن نهفته در نهايت « حسن » و « بهاء » و زيبايى نيز هست .
[ مانى كور است و دلايل حكمت را نمىنگرد ]
اى مفضّل ! در شگفت آى از قومى كه در طب عيبى نمىبينند و طبيب را بر خطا مىدانند اين گروه با اينكه هيچ چيز از عالم را بىخود و بىحكمت نمىنگرند ولى جهان را تصادفى و از سر خود مىپندارند . نيز شگفتا ! كسانى دعوى حكمت مىكنند ولى حكمت را در آفرينش نمىبينند و زبان را به نكوهش آفرينشگر جلّ و علا گشودهاند . بلكه شگفتا از كار آن تيره بخت ( مانى ) كه دعوى دانستن اسرار