تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

[ نزول باران و صافى هوا و فايده ناهمگونى حالت هوا ]

اى مفضّل ! در اينكه به خاطر مصلحت عالم ، آسمان گاه صاف و گاه بارانى است نيك انديشه كن . اگر يكى از اين دو در هوا ماندگار مىشد بىشك زيانبار بود . نمىبينى وقتى كه يكسره باران مىآيد ، گياهان و سبزيها مىگندند ؟ جسم حيوانات سست و بىحاصل مىشود ؟ هوا در سردى مىافتد ؟ بيماريها پيدا و پراكنده مىشوند ؟ و راهها و گذرگاهها نارسا و نابود مىگردند ؟ همچنين اگر هوا يكسره صاف و آفتابى باشد ، زمين ، خشك و تفتيده مىگردد . گياهان خشك مىشوند و مىسوزند . آب چشمه‌ساران و جويبارها فرو مىرود و اين پيامدها سخت به زيان مردم است . نيز اگر خشكى بر هوا چيره شود انواع ديگرى از بيماريها پديد مىآيند . امّا اگر در عالم ، يكى پس از ديگرى پديدار گردد [ و آسمان گاه بتابد و گاه ببارد ] ، هوا در اعتدال مىافتد ، هر كدام زيان ديگرى را دفع مىكنند و همه چيز نيكو و درست و استوار مىگردد . اگر كسى گويد : چرا چنان نكردند كه در هيچ كدام زيان نباشد ؟ گفته مىشود : براى آنكه [ در دنيا ] انسان قدرى در رنج و درد افتد و از گناه به دور گردد . چنان كه انسان بيمار براى باز يافتن سلامت و شفاى كامل به داروهاى تلخ و ناگوار نيازمند است . هنگامى نيز كه طغيان مىكند و مىشورد به درد و سختى نيازمند است تا در ورطهء پليدى در نيفتد و در راه راست بيفتد . اگر پادشاهى در ميان مردمان سرزمين خود مقدار زيادى طلا و نقره پخش كند آيا نزد آنان بلند مرتبه و بنام نمىگردد ؟ حال اين كجا و باران فراگير كه غلات را مىافزايد و ارزش آن از تمام طلا و نقره‌هاى زمين افزونتر است كجا !