كه همواره كار كنند و بدن آنان از كار بيفتد . بسيارى از مردم اگر شب فرا نرسد و تاريكى بر اينان حاكم نگردد به خاطر حرص و آز و جمع و ذخيرهء مال هيچ آرام و قرار نداشتند .
همچنين زمين از تابش هميشگى آفتاب تفتيده مىشد و تمام جانداران اعم از گياه و حيوان از حرارت زياد نابود مىشدند . پس خداوند حكيم چنان تدبير انديشيده كه زمانى برآيد و وقتى ديگر پنهان شود تا مانند چراغى باشد كه اهل خانه براى كارى بر مىافروزند و براى آرامش خاموش مىگردانند . [ با اين طلوع و غروب ] نور و ظلمت كه ضدّ يك ديگرند چنان در اطاعتاند كه صلاح و قوام جهان را با هم تأمين مىكنند .
[ حكمت و سود فصلهاى چهارگانهء سال ]
آنگاه در بلند و پست بودن خورشيد براى بر پاى گشتن اين چهار زمان از سال و اسرار و مصالح نهفته در آنها انديشه كن . در « زمستان » حرارت [ و ثمر دهى ] به درون درخت باز مىگردد از آنها ميوه پديد مىآيد . هوا متراكم مىگردد و از اين تراكم و فشار هوا و ابر و باران به هم مىرسد . بدن حيوان سخت و قوى مىگردد .
در « بهاران » همان مواد و حرارت [ كه در درخت و گياه نهفته بود ] حركت مىكند و موادى را كه در زمستان ساخته و متولد شده است پيدا مىسازد . گياه مىرويد و درختان شكوفه مىكنند . حيوانات نيز براى توليد نسل و جفتگيرى در هيجان مىافتند .
در « تابستان » هوا سخت گرم مىشود و ميوهها مىرسند ، مواد زايد بدنها ترشح مىكنند . روى زمين مىخشكد و براى ساخت و ساز و كار آماده مىگردد .