ساكن دژ به پايين پرتاب شد . موسى بار ديگر گفت : هر كس از ديوار اين دژ بالا رود هزار دينار به او مىدهم . كسى برخاست و از آن ديوار بالا رفت ، وقتى كه به بالاى دژ رسيد ، توسط مردم ساكن دژ به پايين پرتاب شد . موسى ديگر بار گفت : هر كس از ديوار اين دژ بالا رود هزار و پانصد دينار به او مىدهم . كسى برخاست و از آن ديوار بالا رفت ، وقتى كه به بالاى دژ رسيد ، توسط مردم ساكن دژ به پايين پرتاب شد .
مردم به موسى گفتند : اين كار دشوارى است كه پيش آمده .
موسى گفت : هر چه را كه خدا بخواهد همان خواهد شد .
موسى فرمان داد تا با پرتاب سنگ توسط منجنيق ، آنان را به تسليم شدن وادار كنند .
وقتى كه مردم داخل دژ از كار موسى آگاه شدند ، فرياد كشيدند و گفتند : اى پادشاه ، ما گروهى از جنيان هستيم ، از ما بگذر .
موسى به آنان گفت : ياران من كجا هستند و چه مىكنند ؟
گفتند : آنان صحيح و سالم نزد ما هستند .
موسى گفت : آنان را به سوى ما بفرستيد .
پس از مدتى آن سه نفر بيرون آمدند ، موسى نيز در مورد آنان از آن سه نفر پرسش كرد .
آنان گفتند : ما چه مىدانيم آنان كى هستند .
موسى گفت : ستايش بسيار از آن خداست .
اكنون به سرگذشت سليمان بن عبد الملك مىپردازيم .
حكومت يافتن مسلمه از طرف سليمان بن عبد الملك
سعيد بن عبد الله روايت مىكند ، سليمان بن عبد الملك ، برادرش مسلمه را به همراهى سى هزار و پانصد نفر به سرزمين روم فرستاد . پس از آن سليمان ، موسى را خواست ، اين پس از آن بود كه به خواهش عمر بن عبد العزيز از موسى درگذشت .
سليمان بن موسى گفت : از تو مىخواهم تا مرا يارى كنى و نظر خود را با من در ميان بگذارى . تو هميشه در راه خدا جنگهاى بسيار كردهاى و داراى اثرات بسيار بوده است .
موسى به او [ سليمان ] گفت : يا امير المؤمنين ، او را به همراه ده هزار مرد جنگى براى جهاد بفرست . او به هر دژى كه برسد تعداد 10 هزار نفر بر لشكريانش افزوده خواهد شد تا اين كه به قسطنطنيه برسد كه در اين صورت ، در آن جا نيز اى امير المؤمنين پيروز خواهد شد .
سليمان ، مسلمه را فرا خواند ، و سخنان موسى را به اطلاع وى رسانيد ، وقتى كه مسلمه