مىكردند ؛ و دمسازان زيد بن ثابت كه از ابوهريره و ديگران بر مىگرفتند و كسانى كه خدا بدين وسيله آنها را بهرهمند كرده ، از هر يك از آنان بهره بردهاند .
اينان همه ، يك دين و يك طريقت و يك راه داشتهاند ؛ خدا را مىپرستيدند و فرستادهاش محمّد صلى الله عليه و آله را فرمان مىبردند و هر چه را راستگويان از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكردند ، مىپذيرفتند و هر كس چيزى را - كه قرآن و سنّت بدان دلالت كند - از قرآن و سنّت بديشان مىآموخت ، بر مىگرفتند و هر آن كس را كه به امر خيرى - كه خدا و رسول دوست مىدارند - فرا مىخواندشان ، پاسخ مىگفتند . هيچ يك از آنان شيخ خود را خداوندى كه به دو پناه بَرَد ، به شمار نمىآورد ؛ نه وى را همچون معبودش كه از او درخواست كند و به درگاهش زارى نمايد و او را بپرستد و به دو توكّل كند و در حال زندگى و مرگ ، از او فرياد بخواهد ، بر مىشمرد و نه وى را بسان نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمانبردارى از او در هر چه فرمايد واجب است ، محسوب مىكرد .
بيشتر مسلمانان ، در خاور و باختر زمين ، چيزى از على فرا نگرفتند . زيرا او - كه خدا از وى خشنود باد - در مدينه مىزيست و اهل مدينه ، آن گونه كه به كسانى همانند او مثل عثمان - كه عمر در رخدادها با آنان رايزنى مىكرد - نيازمند بودند ، نيازى به دو نداشتند .
همچنين ، هنگامى كه وى به كوفه رفت ، كوفيان پيش از آنكه او به سوى آنان برود ، دين را از كسانى همچون سعد بن ابىوقّاص و عبداللَّه بن مسعود و حذيفة بن يمان و عمّار بن ياسر و ابوموسى اشعرى و ديگرانى كه به كوفه فرستاده شده بودند ، فرا گرفته بودند . مردم بصره نيز دين را از عمران بن حصين و ابوبكر و عبدالرحمن بن سمره و انس بن مالك و ديگر صحابه ، آموخته بودند و شاميان دين را از معاذ بن جبل و عبادة بن صامت و ابودرداء و بلال بن رباح ، بر گرفته بودند .
نيز عابدان و زاهدان اين سرزمينها ، دين را از صحابهاى آموختند كه آنها را ديدند ؛ پس چگونه رواست كه گفته شود : آيين زهد و تصوّف تنها به على پيوسته است ؟ حال آنكه كتابهاى نوشته شده دربارهء زهد ، مانند : « الزهد » امام احمد بن حنبل و « الزهد » عبداللَّه بن مبارك و « الزهد » وكيع بن جراح و « الزهد » هنّاد بن سرى
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 393
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٩٣