اين سخن به روشنى ، بيانگر آن است كه دعوى برابرى ميان شيخين و پيامبران ، نشان دهندهء سفاهت و كمخردى است . پس چگونه همين سخن را در همين جا ، ادّعا مىكند ؟ آيا اين جز دوگانهگويى و لغزش ، آن هم در گفتارى واحد ، چيز ديگرى است ؟ و اين از ويژگيهاى دهلوى است كه بر چيزى خرده مىگيرد و سپس خود بدان استناد و احتجاج مىكند . و اين ويژگى ، اگر در سخن دانشمندان اهل سنّت ، جز دهلوى ، يافت شود ، اندك خواهد بود !
افزون بر همهء اينها ، اگر اين گروه بهرهاى از خرد برده بودند ، صدور زشتيها را از خدا - كه از اين سخنان ، بسيار برتر است - روا نمىشمردند و حسن و قبح عقلى را انكار نمىكردند و به جبر نمىگراييدند و كار بيهوده را از جانب خداى عزّتمند حكيم ، سزا نمىدانستند و به صدور تكليف ما لا يطاق از جانب خداى بزرگ ، قائل نمىشدند و صوفيان آنها از اتّحاد ميان خدا و آفريدگان ، دم نمىزدند ؛ و ديگر انديشههاى تباه و گفتارهاى ناروا .
اشكال و پاسخ - 3
يادآورى گفتار دهلوى : « . . . بلكه ، هدف پيكان تشبيه در اين قسم سخنان ، تنها اثبات وجود وصفى از اوصاف ويژهء آن پيامبر در شخصى كه به آن پيامبر شبيه شده است ، مىباشد ؛ هر چند كه او در مرتبت آن پيامبر قرار نداشته باشد . »
و اين اعترافى است به فرو افتادن دعوى برابرى شيخين با پيامبران در اوصاف ياد شده در احاديثى پندارى .
اشكال و پاسخ - 4
دهلوى گفته بود : « در داستان رايزنى پيامبر صلى الله عليه و آله با ابوبكر و عمر دربارهء اسيران جنگ بدر به نقل عبداللَّه بن مسعود - كه حاكم نيشابورى آن را روايت كرده و صحيح دانسته - آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود . . . . »
در اينجا وجوه گوناگون و شايستهء نگرشى هست :
وجه نخست
: نقل اين حديث از حاكم ، نشان دهندهء اعتماد به روايت اوست و