سخنى كه موجب كاهش مرتبت اوست ، بر زبان آرد :
فصل : وجه پنجم : نقصى را براى پيامبر هدف نگيرد و عيب و ناسزايى را دربارهاش ياد نكند ؛ بلكه آن هنگام كه ستمى بر او رفته يا به خوارى گرفتار آمده است ، به يادكرد برخى از اوصاف نيك او بپردازد و برخى از احوال آن حضرت را - كه در زندگى دنيا بر وى روا بوده است - به گونهء ضربالمثل و براى دفاع از خويش ، يا با تشبيه خود به او ، گواه آورد ؛ نه به طريق تأسّى و تحقيق ، بلكه به هدف آنكه خود يا ديگرى را بالا برد ؛ يا اينكه بر سبيل تمثيل ، بدون پاسداشت بزرگى پيامبر صلى الله عليه و آله يا با هدف شوخى و زيادهروى ، چنين سخنانى گويد : اگر دربارهء من سخن بدى گفتهاند ، دربارهء پيامبر نيز گفتهاند ؛ اگر مرا دروغگو شمردهاند ، پيامبران را نيز دروغگو خواندهاند ؛ اگر من گناه كردم ، آنان نيز گناه كردهاند ؛ من از زبان مردم در امان بمانم ! حال آنكه پيامبران و فرستادگان خدا از زبان مردم در امان نماندند ؛ بسان پيامبران اولوالعزم يا همانند ايّوب ، شكيبايى ورزيدم ؛ پيامبر خدا بيش از آنچه من صبورى كردم صبر و بردبارى كرد . يا مانند متنبّى بگويد :
أنا في أُمَّةٍ تَدارَكَهَا اللَّ * - هُ غَريبٌ كَصالِحٍ في ثَمُودِ
من در ميان امّتى كه خدا آن را فراهم آورده است ، همچون صالح در ثمود ، غريبم .
و مانند آن از سرودههاى كسانى كه در سخن گفتن تكبّر مىورزند و همه چيز را ساده مىانگارند . مانند سرودهء معرّى :
كُنْتُ مُوسى وافَتْهُ بِنْتُ شُعَيْبٍ * غَيْرَ أنْ لَيْسَ فيكُما مِنْ فَقيرِ
من موسايم كه دختر شعيب نزد او آمد ؛ جز آنكه در ميان شما دو تن ، فقيرى نيست .
حقيقت آن است كه پايان بيت - كه نگرش ژرف در آن ، شدّت ناروايىاش را مىنمايد - فروكاستن و كوچك شماردن موسى عليه السلام و برترى ديگرى را بر او در پى دارد . همو سروده است :
لَوْلَا انْقِطاعُ الْوَحْيِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ * قُلْنا مُحَمَّدٌ مِنْ أبيهِ بديلُ
هُوَ مِثْلُهُ فيِ الْفَضْلِ إلّا أنَّهُ * لَمْ يَأْتِهِ بِرِسالَةٍ جِبْريلُ