پرشمارى را براى او ياد مىكنند ) و ابوبكر بن ابىقحافه را به پيامبر صلى الله عليه و آله روا نمىدارد .
بنابراين ، اگر سرور ما اميرالمؤمنين عليه السلام معصوم و برترين مردمان پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله نبود ، نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله وى را در اين ويژگيهاى پرشكوه ، به پيامبران پيشين تشبيه نمىفرمود ؛ زيرا اين تشبيه قطعاً بدون عصمت و افضليّت نارواست .
بدين گونه ، دلالت تشبيه امام عليه السلام به انبيا در اوصافشان ، به عصمت و افضليّت او ثابت شد و روشن است كه اگر حمل تشبيه على عليه السلام به پيامبران ، به تشبيهات شعرى و مجازى ، روا مىبود ، نه تنها تشبيه ابن مسعود ، بلكه تشبيه خليفهء اوّل و حتّى خلفاى دوم و سوم ، بدون هيچ سختگيرى و درنگى ، به فرستادهء خاتم جايز مىبود .
بارى ، در جايى كه سبكى از تشبيه ابن مسعود و بلكه خليفهء نخست و ديگران ، به نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله باز مىايستد ، چگونه دهلوى به خود جرئت مىدهد كه تشبيهى ناروا و مجازى را - آن هم در سخنى كه صدورش از آن حضرت ثابت شده است - به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت دهد ؟ !
همچنين ، سخن سبكى نشان دهندهء بطلان دعوى برابرى خلفاى سهگانه با انبيا در اوصاف آنان است . زيرا اگر خلفا در اين اوصاف ، با پيامبران برابر و يا همانند بودند ، سبكى ديگران را از تشبيه خليفهء اوّل به حضرت رسول صلى الله عليه و آله باز نمىداشت .
نيز ناروايى تشبيه خليفهء اوّل به حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله بطلان احاديث پندارى و ساختگى تشبيه خلفاى اوّل و دوم را به انبيا ، روشن مىكند و بدين گونه ، نادرستى اين دعوى كه شيخين داراى كمالات پيامبران بودهاند ، آشكار مىشود .
10 . تحريم تشبيه برخى از احوال غير نبى به نبى ، توسّط قاضى عياض و ديگران
قاضى عياض تشبيه غير نبى را به نبى ، بلكه برخى از احوال غير نبى را به نبى ، با تأكيد بسيارى كه زندانى شدن و تعزير را در پى دارد ، حرام شمرده و براى سخن خود ، دلايل چندى آورده و شواهدى از تاريخ و حديث و گفتار و سيرهء پيشينيان ، ياد كرده است . اينك سخن او از باب نخست كتاب « الشفا بتعريف حقوق المصطفى » در بيان حكم كسى كه به روشنى يا به كنايه ، به پيامبر صلى الله عليه و آله ناسزا گويد يا