ظاهر سخن باعلوى در حقّ عيساى مغربى ، همان است كه گفتيم . زيرا اگر مفاد اين سخن تنها تشبيهى بسان تشبيه سنگريزه به مرواريد بود ، به ولايت پابرجا و قطعى مغربى دلالت نمىكرد و كلام محبّى ( همين فخر او را بسنده است و كسى كه [ اين مقام را ] براى او گواهى مىكند ، خزيمه است ) هيچ وجهى نمىداشت .
2 . آنچه از تشبيه به ذهن متبادر مىشود ، برابرى است .
بىگمان ، نخستين معنايى كه از سخنى همچون « زيد در دانش يا زيبايى يا دارايى ، مانند عمرو است » به ذهن مىرسد ، برابرى ميان آن دو در اين ويژگيهاست و هيچ كس ، جز آن كه منكر واضحات و بديهيّات است ، در اين باره ترديد نمىكند .
پس اگر در اين حديث شريف ، به جاى لفظ « برابرى » حرف تشبيه را در تقدير مىگرفتيم ، باز هم به سبب تبادر ياد شده ، بىهيچ شكّى ، برابرى را مىرساند .
همچنين ، درستى سلب تشبيه در حالتى كه ميان طرفين رابطهء تساوى بر قرار نيست ، اين تبادر را روشنتر مىكند ؛ چرا كه اگر زيد در زيبايى مساوى عمرو نباشد ، مىتوان گفت : زيد در زيبايى مانند عمرو نيست . و اگر تشبيه دليل برابرى نبود ، سلب تشبيه در حال نابرابرى نادرست مىبود .
نيز دانشمندان در گفتگوهاى خود پيرامون نماز و روزه و حجّ و زكات و . . .
مىگويند : كذا في الآية الكريمة ( مانند اين در فلان آيهء كريمه ) ؛ و كذا في الحديث الشريف ( و مانند اين در آن حديث شريف ) ؛ و اگر به حديثى از احاديث احتجاج كنند ، خواهند گفت : مسلم نيز مانند اين را ياد كرده است ؛ بخارى نيز مانند اين را نقل كرده است . و هرگاه سخنشان دربارهء برخى از احكام فرعى فقهى باشد ، مىگويند :
شافعى مانند اين گفته است ؛ ابوحنيفه مانند اين گفته است و . . . . نمونههايى كه از بىشمارى ، به شماره در نمىآيند .
ترديدى نيست كه مقصود ايشان از چنين سخنانى ، تساوى و برابرى است و آنچه به ذهن شنوندگان اين سخنان متبادر مىشود ، همين است و اگر مطابقت تامّ