1 . تركيب سخن در حديث ، اين همانى را مىرساند .
اصل تركيب « هر كه مىخواهد به . . . نظاره كند » رساناى اين همانى و يكسانى كسى كه نگريستن به دو خواسته شده با كسى است كه نگريستن به او امر شده است .
اين سخن درست مانند آن است كه گفته شود : هر كه مىخواهد به برترين مرد شهر بنگرد ، فلانى را نظاره كند . ترديدى نيست كه در اين سخن ، جايى براى تشبيه وجود ندارد . يعنى مقصود اين نيست كه كسى كه نگريستن به دو امر شده ، حقيقتاً برترين مرد شهر نبوده ، بلكه مشابه برترين مرد شهر است . در چنين سخنى ، جايى براى آنكه مراد گوينده تنها مشابهت باشد ، نيست ؛ بلكه مقصود آن است كه شخص مورد نظر حقيقتاً همان برترين مرد شهر است .
آرى ، بدان سبب كه در اين حديث شريف ، اين همانى و عينيّت ممكن نيست ، چارهاى نيست جز آنكه حديث بر نزديكترين معنا به عينيّت كه همان برابرى است ، حمل شود . از اين رو ، معناى حديث چنين است : هر كه مىخواهد آدم را ببيند و دانش او را نظاره كند ، على بن ابىطالب را بنگرد ؛ چرا كه على در دانش ، همانند آدم و با او برابر است و همهء دانشهاى گردآمده در آدم ، در على عليه السلام جمع است . ديگر ويژگيهاى ياد شده در حديث نيز همين گونهاند . بنابراين روشن شد كه مراد حديث ، تنها برابرى در ويژگيهاست ؛ و در غير اين صورت ، سخن نبوى از بلاغتى كه شايستهء آن است ، فرو مىافتد .
سخن محبّى در شرح حال عيسى بن محمّد مغربى ، نويسندهء « مقاليد الأسانيد » به آنچه ياد كرديم ، گواهى مىدهد . وى مىگويد : « مردمان اعتقاد بزرگى به دو داشتند ؛ تا آنجا كه عارف حقيقى ، سيّد محمّد بن باعلوى ، در شأن او مىگفت : وى زرّوق عصر خويش است . سيّد عمر باعلوى نيز مىگفت : هر كه مىخواهد كسى را ببيند كه شكّى در ولايتش نيست ، مغربى را بنگرد . همين فخر او را بسنده است و كسى كه [ اين مقام را ] براى او گواهى مىكند ، خزيمه است . » « 1 »
هامش
( 1 ) . خلاصة الاثر فى اعيان القرن الحادى عشر 3 / 240 .