اين گونه بود كه گفتهاند :
جَمَعَ الشَّجاعَةَ وَ الْخُشُوعَ لِرَبِّهِ * ما أحْسَنَ الْمِحْرابَ فيِ الْمِحْرابِ
دليرى و دلاورى را با فروتنى براى خدايش ، يك جا فراهم آورد . [ آرى ، ] چه خوب در محراب ، با نفس و شيطان جنگيد . « 1 »
وى با فقه حنفى آشنا بود ؛ ليكن تعصّبى در آن نمىورزيد . او حديث شنيد و براى پاداش اخروى ، براى ديگران حديث نقل مىكرد .
امّا دادگرىاش ؛ هر آينه در تمام سرزمينهاى تحت فرمانش ، با وجود گستردگى آنها ، هيچ خراج و مالياتى را فروگذار نمىكرد ؛ بلكه [ آنها را مىگرفت ] و همه را در مصر و شام و جزيره و موصل ، به مصرف مىرسانيد . نورالدين شريعت را بزرگ مىداشت و به دستورهاى آن گردن مىنهاد .
زمانى كسى وى را به دادگاه كشانيد . او همراه مدّعى بدانجا شد و پيكى را به سوى قاضى كمال الدين بن شهرزورى گسيل داشت و به دو گفت : براى داورى نزد تو مىآيم ، با من همان گونه رفتار كن كه با مدّعى رفتار مىكنى . داورى پايان يافت و روشن شد كه حق با نورالدين است . نورالدين مدّعىاش را - كه به دادگاهش كشانده بود - بخشيد و گفت : مىخواستم آنچه را وى به زيان من دعوى كرده بود ، به وى وا گذارم ؛ ليكن ترسيدم كه انگيزهء اين كارم ، كبر و عار از حضور در دادگاه باشد ؛ از اين رو ، در دادگاه حاضر شدم و سپس آنچه را وى دعوى كرده بود ، به دو وا گذاردم .
نورالدين در شهرهاى تحت حاكميّتش ، دادگاههايى بنا نهاده بود و به همراه قاضى ، در آن دادگاهها مىنشست و حقّ ستمديده را - هر چند كه فردى يهودى بود - از ستمگر - هر چند كه فرزند يا بزرگترين اميرش بود - باز مىستاند .
وى دانشمندان و دينداران را گرامى و بزرگ مىداشت و در پيش پايشان به احترام ، برمىخاست و همنشين آنان مىشد و با ايشان شادمانى مىكرد و هيچ گاه سخن آنان را رد نمىكرد و با دست خود برايشان نامه مىنگاشت . او با
هامش
( 1 ) . و يا : « چه نيكو در جنگ با دشمنان ، با نفس و شيطان نيز جنگيد . » ( مترجم )