تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
اميران نيكويش ، بر اسب سوار بود كه يكى از اميران گفت : پاك و منزّه است كسى كه مىداند آيا ما در سال بعد نيز در اين مكان گرد هم مىآييم يا خير ! نورالدين وى را گفت : اين گونه مگو ، بلكه بگو : پاك و منزّه است كسى كه مىداند آيا ما در يك ماه ديگر نيز در اينجا فراهم مىآييم يا خير ! پس نورالدين - رحمه اللَّه - پس از يازده روز ، در گذشت و امير پيش از سپرى شدن يك سال ، از دنيا رفت و اين گونه ، هر يك از آنان بدان چه بر زبان رانده بود ، گرفته شد . دامنهء فرمانروايى نورالدين جدّاً گسترده بود ؛ بدان گونه كه در مكّه و مدينه و يمن - آن زمان كه شمس الدولة بن ايّوب بر آن شهر پاى نهاد و آن را در تصرّف خود درآورد - به نامش خطبه خواندند . وى در سال 511 زاده شد و به سبب سيرت نيكو و دادگرى ، آوازه‌اش در زمين پيچيد . من سرگذشت فرمانروايان گذشته را خوانده‌ام . پس از خلفاى راشدين و عمر بن عبدالعزيز ، كسى را نيك سيرت‌تر و دادگسترتر از او نديده‌ام . بسيارى از اين امور ، به سبب كتاب « الباهر » - كه دربارهء دولت او نوشته شده - به دست ما رسيده است . ما پاره‌اى از اين اخبار را در اينجا ياد مىكنيم تا خردمندان از آنها آگاه شوند و از او پيروى كنند . از جمله اوصاف نيكوى ملك نورالدين ، دنيا پرهيزى و عبادت و دانش اوست ؛ چرا كه وى خوراك و پوشاك و ديگر احتياجاتش را تنها از درآمدهاى مِلك شخصىاش - كه از بهرهء خود از غنيمت خريده بود - و اموالى كه براى مصالح مسلمانان آماده شده بود ، تأمين مىكرد . زمانى همسرش از تنگى معيشت از او گلايه كرد ؛ او سه دكّانى را كه در حِمص داشت و درآمد ساليانه‌اش به بيست دينار مىرسيد ، به او بخشيد و چون همسرش اين پول را اندك شمرد ، وى را گفت : چيزى جز اين ندارم و تمام آنچه در دست من است ، از آن مسلمانان است و من تنها پاسبان اين اموال هستم و هرگز به آنها خيانت نخواهم كرد و به خاطر تو خود را در آتش دوزخ نخواهم افكند . نورالدين شبها را به نماز مىايستاد و اوراد نيكويى در دل شب داشت . وى