داد . خداى از مرگ در حال سنگسار شدن نجاتش داد و از تهمت قهرمان و از بردگى تجار او را رهانيد سپس چقدر اين زن بر خداى تعالى عزيز شد كه رضايت اين زن با رضايت خدا مقرون گرديد و مغفرت زن با مغفرت خدا توأم شد و چگونه آنهايى كه در صدد حيله و نيرنگ با او برآمدند و مشكلاتى را براى زن آفريدند ، خداى تعالى ايشان را در مقابل زن خوار نموده تا آنكه از او مغفرت و رضايت طلبيدند و چگونه به او عظمت داد و يادش را بلند كرد بطورى كه به پيامبرش دستور داد كه پادشاه و قاضيان و عباد صالح را فرمان دهد كه او را به عنوان راهى و بابى براى خدا و رضايتش بدانند .
و به همين مضمون در حديث قدسى آمده است : اى پسر آدم من غنى هستم كه هرگز فقير نمىشوم و فرامين مرا اطاعت كن تو را غنى قرار مىدهم كه هرگز فقير نشوى اى فرزند آدم ! من زندهاى هستم كه نمىميرم فرامين مرا اطاعت نما ! تو را زندگى دهم كه هرگز مرگ در آن راه نيابد اى فرزند آدم ! من هر چه بخواهم به آن مىگويم موجود شو ، موجود مىشود و امر مرا اطاعت كن تو را نيز چنان مىكنم كه اگر چيزى را بخواهى به او بگويى موجود شو ! موجود شود .
و از ابى حمزه نقل شده است كه گفت : خداى تعالى به داود امر فرمود اى داود هيچ بندهاى از بندگان من نيست كه اوامر مرا اطاعت كند جز آنكه قبل از درخواست به او بدهم و او را قبل از دعا اجابت كنم . و از امام ابى جعفر باقر عليه السلام آمده است كه فرمود : خداى تعالى به داود وحى فرمود كه : پيام مرا به قومت برسان كه هيچ بندهاى را امر به اطاعت نمىكنم جز آنكه اگر طاعت كند بر من سزاوار است كه او را اطاعت كنم و بر طاعتم او را كمك كنم و اگر از من بخواهد به او بدهم . و اگر بخواند اجابتش مىكنم و اگر از من حفظ طلبد او را حفظ كنم و اگر از من كفالت طلبيد او را كفايت كنم و اگر بر من توكل نمايد او را حفاظت نمايم و اگر همه خلايق بخواهند به او نيرنگ زنند من حايل بين او و نيرنگ ايشان مىشوم .
[ مرد عاشق از امام صادق راهنمايى مىگيرد ]
و از درعه بن محمد نقل شده كه مردى در مدينه كنيزى ارزشمند داشت و عشق او در قلب مردى افتاد و از او خوشش آمد به امام صادق عليه السلام شكايت برد : فرمود كه متعرض ديدار او شو و هر گاه او را ديدى بگو : « أسأل اللَّه من فضله » از خداى فضلش را مىطلبم . آن مرد دستور امام صادق را اجرا كرد اندكى نگذشت كه براى مولاى كنيز سفرى پيش آمد . به نزد همين مرد آمد و به او گفت اى فلانى ! تو همسايه و امينترين مرد نزد منى و براى من سفرى پيش آمد و دوست