تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
كس قرآن را براى خود كافى بداند وقتى يقين داشته باشد از مشرق و مغرب بىنياز مىشود . روايت دوم : مفضّل بن عمر از آن حضرت نقل كرد كه فرمود : اى مفضل از همه مردم به « بسم الله الرحمن الرحيم » ( 78 ) و به « قل هو الله احد » در پرده شو كه از راست و چپ و جلو و پشت سر و پايين و بالايت بخوانى و نيز از پادشاه ستمگر ، وقتى به او بنگرى سه بار آن را بخوان و دست چپ را گره كن و از هم مگشا ! تا از نزد او بيرون آيى . روايت سوم : براى محافظت از دزدان وقتى به بسترت پناه بردى بگو :
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
« 1 » از على ( ع ) روايت شده و نيز از ائمه اطهار عليه السلام نقل شده است كه هر كس اين دو آيه را بخواند به هنگامى كه در بسترش قرار مىگيرد پيوسته از همه شياطين و از ستمگران عنود تا به هنگام صبح در حفظ خداست . روايت چهارم : قرائت سورهء « انا انزلناه في ليلة القدر » براى چيزهايى كه ذخيره مىشود و ميوه‌هايى كه چيده مىشود حرز است ، و روايت از ائمه عليهم السلام بر آن وارد شده است . روايت پنجم : براى حفاظت از شياطين وقتى در بسترش آرام گرفت آيه سخره را بخواند
« إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 2 » مردى از امير المؤمنين اين را آموخت و رفت سپس به دهى خراب رسيد شب را در آن خوابيد و اين آيه را نخواند شياطين او را آموخت و رفت سپس به دهى خراب رسيد شب را در آن خوابيد و اين آيه را نخواند شياطين او را فرا گرفتند ناگاه يكى از آنها لحيه او را گرفت شيطان ديگر به رفيقش گفت او را مهلت بده ، مرد بيدار شد و اين آيه را خواند آن شيطان به رفيقش گفت خدا بينىات را به خاك ماليد الان تا صبح او را نگهبانى كن . وقتى صبح شد به نزد امير المؤمنين بازگشت و قصه را به عرض آن حضرت رساند . و گفت : در كلام تو شفا و درستى
هامش
( 1 ) . 17 / اسراء ، 110 ، 111 . ( 2 ) . 7 / اعراف ، 54 .