تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

« نصيحت » ( 35 )

شايسته است كه اميد با ترس توأم باشد امير المؤمنين ( ع ) فرمود : اگر مىتوانيد كه ظن شما به خدا نيكو شود و ترستان شدت يابد پس بين آن دو جمع نمايند زيرا حسن ظن بنده به اندازه ترسش از اوست . خوش‌گمانتر به خدا خوفناكتر از همه مىباشد . حسن بن ابى ساره نقل كرد كه از آن حضرت عليه السلام شنيدم مىفرمود : بنده ، مؤمن نمىگردد مگر آنكه اميدوار و خائف باشد و اميدوار نمىشود مگر آنكه عمل به عوامل خوف و رجا كند . و على بن محمد در حديثى مرفوع نقل كرد كه گفت به امام صادق عرضه داشتند : عده‌اى از شيعيان شما داخل معاصى مىشوند مىگويند : ما اميدواريم . فرمود : دروغ گفتند . ايشان شيعه ما نيستند ، ايشان گروهى هستند كه آرزوهاى ايشان بر ايشان غلبه جست و هر كس به اميد چيزى باشد براى آن عمل مىكند و هر كس از چيزى بترسد از آن فرار مىكند .

[ حالت انبيا و اوليا در نماز ]

از ابراهيم عليه السلام روايت شده كه آه حزين او تا يك ميل شنيده مىشد حتى خداى تعالى او را مدح كرده به اينكه
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
« 1 » : ابراهيم حليم و بسيار آه كشنده و توبه‌كننده است و در نمازش صدايى از او بسان غلغل ديگ جوشان شنيده مىشد و همين صدا از سينه آقايمان رسول خدا ( ص ) نيز شنيده مىشد . و امير المؤمنين عليه السلام ، وقتى وضو مىگرفت ، رنگ صورتش از شدت ترس از خدا دگرگون مىشد و فاطمه عليها السلام از ترس خدا مىلرزيد و امام حسن عليه السلام وقتى وضويش تمام شد رنگش دگرگون گرديد از او پرسيدند علت آن چيست ؟ فرمود : سزاوار است كه كسى كه مىخواهد بر قدرتمندى وارد شود رنگش دگرگون شود . و مثل آن از امام زين العابدين نقل شده است . مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرد : فرمود پدرم از پدرش نقل كرد كه حضرت امام حسن عليه السلام عابدترين و زاهدترين و با فضيلت‌ترين مردم روزگار خويش بود با پاى پياده حج مىكرد و گاهى پا برهنه راه مىرفت وقتى ياد مرگ مىشد گريه مىكرد وقتى ذكر بعث و نشور مىشد مىگريست و وقتى به ياد رفتن از روى پل صراط مىافتاد گريه مىنمود وقتى ياد عرض اعمال بر خدا مىكرد فريادى مىكرد و از هوش مىرفت و به هنگام نماز در نزد
هامش
( 1 ) . 11 / هود ، 75 .
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 134 | ابن فهد الحلي / نائيجى نورى