مرا ملاقات كرده است . و پيامبر ما حضرت محمد ( ص ) فرمود : فقر فخر منست و به آن افتخار مىكنم « 1 » .
و از حضرت عيسى ( ع ) آمده كه فرمود : به حقيقت مىگويم : اطراف آسمان از ثروتمندان خالى است و ورود شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از ورود ثروتمند در بهشت .
[ بيشترين ساكنين بهشت ]
و از پيامبر ( ص ) آمده كه فرمود : به بهشت سر كشيدم و بيشترين ساكنين آن را فقرا و مساكين يافتم و كمترين آمار از آن ثروتمندان و زنان بود اگر در ثروت تنها مواسات نكردن با فقرا و كمك به ضعفا نبود همين خطر آن را كافى بود . و اگر ثروتمند براى پوشش همه خللهايى كه مىيابد و دور كردن همه ضرورتها كه بر آن آگاهى مىيابد و از آن مطلع مىشود ، قيام كند تمام ثروتش از دست مىرود و ضعيف و فقير مىگردد و از همين باب گفتار اويس قرنى ( ره ) است كه گفت : حق تعالى طلا و نقرهاى را براى ما باقى نگذاشته است .
هامش
( 1 ) مولوى در ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر گويد :مال و زر سر را بود همچون كلاه * كل بود آن كز كله سازد پناه
آنكه زلف جعد و رعنا باشدش * چون كلاهش رفت خوشتر آيدش
مرد حق باشد بمانند بصر * پس برهنه به كه پوشيده نظر
وقت عرضه كردن آن برده فروش * بركند از بنده جامه عيب پوش
ور بود عيبى برهنهاش كى كنند * بل بجامه خدعه با وى كند
گويد اين شرمنده است از نيك و زبد * از برهنه كردن او از تو رمد
خواجه در عيبست غرقه تا به گوش * خواجه را مالست و مالش عيب پوش
كز طمع عيبش نبيند طامعى * گشت دلها را طمعها جامعى
ور گدا گويد سخن چون زركان * ره نيابد كاله او در دكان
كار درويشى وراى فهم تست * سوى درويشان بمنگر سست سست
زانك درويشان وراى ملك و مال * روزيى دارند ژرف از ذو الجلال
فقر فخرى نز گزافست و مجاز * صد هزاران عزّ پنهانست و نازخلاصه آنكه مردم دنيا وقتى به قدرتمندان و مالداران رسند همه خوبيها را به آنها نسبت دهند و اخلاق زشت و خوى پليد آنها را نديده مىگيرند . چه بسا افرادى كه به آنها اعتنايى نمىشد وقتى به مال و ثروت و قدرت رسيدند همه خوبيها عالم را در وى جمع كردند و چه بسا انسانهاى اهل كمال كه از ثروت افتادند و قدرت را كه از دست دادند همه بديها به آنها منسوب گرديده و كمالات آنها به هيچ گرفته مىشود اما آفريدگار همه :حق تعالى عادلست و عادلان * كى كند استمگرى بر بيدلاندفتر اوّل از بيت 2400 تا 2414