از اصحابش را ديد كه با آجر و گچ خانه مىساخت فرمود : امر زودتر از اين مىرسد . امّا ابراهيم پدر انبيا عليهم السلام لباسش پشم و خوراكش نان جوين . و اما يحيى بن زكريا لباسش از ليف خرما و خوراكش از برگ درخت بود و امّا سليمان با آنكه پادشاهى داشت ، لباس مويين مىپوشيد و وقتى كه شب مىگرديد دستانش را به گردن مىبست و با گريه تا صبح مىايستاد و غذايش از زنبيلى كه خود مىبافت ، تأمين مىشد و امّا لباس و غذاى سيد بشر محمد ( ص ) را دانستى . روايت شد كه روزى گرسنه شد سنگى را بر شكمش بست سپس فرمود چه بسا مردى كه خود را عزيز مىشمارد ولى نفس خود را اهانت مىنمايد و چه بسا مردى كه نفس خود را اهانت مىكند ولى آن را عزيزى مىشمارد چه بسا نفسى كه در دنيا گرسنه و برهنه است ولى در آخرت سير و متنعم است چه بسا نفسى كه در دنيا با لباس و متنعم است ولى در قيامت گرسنه و برهنه است . چه بسا كسى كه در غنيمتى كه خداى به پيامبرش داده فرو رفته و از آن متنعّم گرديده ولى از آخرت بهرهاى نمىبرد . آگاه باشيد ! كه كار بهشتى مثل زمين ناهموار و سخت است و كار اهل جهنم مثل زمين دشت ، هموار است . آگاه باشد ! چه بسا يك ساعت شهوترانى اندوه طولانى را در قيامت به دنبال دارد .
[ سويد بن غفله از حضرت على ( ع ) سخن مىگويد ]
و اما حال على سيد الوصيين و تاج العارفين و وصى رسول رب العالمين عليه السلام در زهد و قناعت روشنتر از آن است كه گفته آيد . سويد بن غفله مىگويد بر امير المؤمنين عليه السلام بعد از بيعت مردم با او به خلافت ، وارد شدم او بر روى حصيرى كوچك نشسته بود و كسى در خانه نبود عرضه داشتم : اى امير المؤمنين ! بيت المال در دست توست در حالى كه در خانه تو از اثاثيه مورد نياز خانه خبرى نيست . فرمود : اى پسر غفله عاقل در خانه عاريت اثاثيه جمع نمىكند ما خانهاى داريم كه بهترين متاعهاى خود را در آن جمع كرديم و به زودى بسوى آن خواهيم رفت .
[ على با تيشه آستين جامه را مىبرد ]
على عليه السلام وقتى مىخواست جامهاى را براى پوشيدن بخرد ، داخل بازار مىشد و جامهاى مىخريد و وقتى بهترين جامه را قنبر انتخاب مىكرد او پستتر را مىپوشيد . سپس پيش نجّار مىآمد و يكى از آستينها را مىكشيد و مىگفت با تيشهات آن را ببر و مىفرمود : اين را