[ على ( ع ) باغش را مىفروشد ]
حضرت على ( ع ) باغى را كه پيامبر براى او كاشته بود و خود آن را آبيارى كرده بود به دوازده هزار درهم فروخت و همه را صدقه داد و پيش عيالش آمد ، فاطمهء زهرا عليها السلام به او گفت :
آيا مىدانى كه روزهايى است كه ما غذايى را نچشيدم و گرسنگى به نهايت رسيد و فكر مىكنم كه تو هم مثل ما گرسنهاى چرا از آن مال چيزى را باقى نگذاشتى ؟ حضرت فرمود : صورتهايى كه از ذلت سؤالشان ترسيدم مرا از اين كار باز داشت !
[ علت اينكه معاوية بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد ]
گفتند كه علت اينكه معاويه بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد ، اين بود كه دو كنيز با هم بحث مىكردند يكى از آن دو زيبا بود ديگرى به او گفت زيباييت به تو كبر پادشاهان را داده است .
كنيز زيبا روى گفت ؟ كدام سلطنت به اندازه سلطنت زيبا رويان است و زيبايى بر پادشاهان حكومت مىكند پس پادشاه حقيقى زيبا روى است كنيز ديگر گفت : چه خيرى در پادشاهى است زيرا پادشاه يا حقوق سلطنت را ادا مىكند و شاكر آن است در اين صورت چنين پادشاهى لذت و قرار از او مسلوب است و عيشش منغّص مىباشد و يا آنكه اسير شهوات خويش و انتخابگر لذات و تضيع گر حقوق است و از شكر آن رويگردان است ، بنا بر اين عاقبت او به آتش جهنم است . سخن كنيز در جان معاويه نشست و او را به استعفا از خلافت وادار كرد . خانوادهاش به او گفتند : كسى را به عنوان جانشين معرفى كن تا جاى تو نشيند به ايشان گفت : چگونه هم تلخى ترك خلافت را تحمل كنم و هم و بال معرفى جانشين را بر گردن گيرم . اگر خلافت را براى كسى انتخاب مىكردم خود بر اريكه آن تكيه مىزدم سپس به خانه رفت و در خانه را بست و احدى را اجازه ورود نداد . بعد از آن بيست و پنج شب زندگى كرد و مرد . گفتند : كه مادرش وقتى استعفايش را شنيد گفت : اى كاش لكه حيضى بودى ! در جواب گفت : اى كاش من همان بودم و نمىفهميدم كه بهشت و جهنمى در كار است . و علت اينكه در اين باب از مباحث مناسب كتاب خارج شديم ، پيشنهاد يكى از دوستان است كه ابتداى سخن را ديد و دوست داشت كه در اين مورد بيشتر سخن گفته آيد ، ما هم دوست نداشتيم كه خلاف خواسته او كرده باشيم .
فصل [ ( پاره 6 ) وقت مناسب دعا ]
و از جاهايى كه دعا مناسب است بعد از قرائت قرآن و بين اذان و اقامه و به هنگام نرمى قلب