مىگردند و در تفسير آمده است كه « صور » شاخى است كه اسرافيل در آن مىدمد - و اللّه اعلم - و بنابراين تأويل ، با آن دميدن كوهها از جاى خود كنده مىشود ، تا آنجا كه همانند ابرها حركت مىكند ، و به سبب اين حالت ، در سبكى همانند پشم رنگ شده مىگردد ؛ خداى - تعالى - گفته است :
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
« 19 » و معناى گفتار خداى - جلّ اسمه - :
تَحْسَبُها جامِدَةً
اين است كه آن كوهها به سبب موزونى حركت ، و هموارى سيرشان ، گويى از جاى خود بركنده نشده است .
اعشى در حالى كه زنى را به متانت در حركت ، و راه رفتن وصف مىكند گفته است : [ از بحر بسيط ]
449 كانّ مشيتها من بيت جارتها * مرّ السّحابة لا ريث و لا عجل
« 20 » و شاعر ديگرى وصف چنين حالتى را در نظر گرفته ، و تشبيه را تغيير داده و گفته است : [ از بحر رجز ]
450 مالك لا تذكر او تزور * حوراء بين حاجبيها نور
تمشى كما يطّرد الغدير و آن معنى از گفتار امرؤ القيس است : [ از بحر طويل ] 451 سموّ حباب الماء حالا على حال « 21 » و از شعر برخى شاعران محدث ، در وصف پاىكوبندهاى برايم خوانده شد :
[ از بحر وافر ]
452 إذا اختلس الخطّى و اهتزّ لينا * رأيت لرقصه سحرا مبينا
453 ترى الحركات منه بلا سكون * فتحسبها لخفّتها سكونا
و ابن مقبل گفته است : [ از بحر بسيط ]
هامش
( 19 ) - سورة المعارج ( 70 ) آيهء 9 ، و سورة القارعة ( 101 ) آيهء 5 [ كلمه المنفوش در سوره معارج وجود ندارد . - م . ]
( 20 ) - ديوان الاعشى ، ص 55 ، و التشبيهات ، ص 100 ملاحظه شود .
( 21 ) - ديوان امرؤ القيس ، ص 31 ملاحظه شود .