نبات انداخته بجوشانند هرگاه كه بقوام لوز آيد از آتش فرود آورده مغز تخم كدو و خيارين از هركدام دو درم بادام مقشر و پسته و فندق و مغز چهارمغز و حب صنوبر كه چلغوزه مىگويند همه مقشر از هركدام سه درم باريك حل كرده بياميزند معجون يا لوز ساخته بدارند كه خوراك او از يك توله تا دو توله است به آب سرد يا به دو درم خرفه بربع آثار آب شيره برآورده بادويه مذكور بخورند بازداشتن سيلان منى عجيب است بلكه اين جميع تدبيرات در انجماد نمودن منى رقيق عجيب الاثر است
[ امراض انثيين ]
ازيبه كه امراض انثيين است بهندى ؟ ؟ ؟ انترگل نامند وتيره نيز مىگويند پس آن امراض سه قسم است كه بسريانى يك قسم را ازيبه اكوزه مىنامند كه در خصيه آب پر مىشود قسم دويم ازيبه كارنوزه نامند كه در خصيه گوشت زياد شود و سخت و سطبر شده بماند و قسم سويم ازيبه اوپرال مىنامند و او آنست كه در خصيه ماده بافتد و خصيه كلانى گرفته باشد معالجات از كلانى انثيين كه پر از آب باشد بدين عنوان سازند پس آن خصيه را بذل سازند چنانچه سررشته بذل جرّاحان مىدانند كه كار آنها است چنانچه صاحبان استسقا را هم مىكنند كه از بذل نمودن امراض انثيين زائل مىشود خصوصا پوتره اصلى باشد و از خطر جان محفوظ باشد و بيمار زود نجات مىيابد اما جراح كارآزموده باشد و معالجات ؟ ؟ ؟ كمونى خصيه كه اصطلاحات ازيبه اوپرال مىنامند كه مرادش از خلط باشد كه ماده است تدبير او بدين عنوان ؟ ؟ ؟ پيه گرده بز يا از گوسفند باشد چهار توله بگدازند و پارچه صاف سازند دو عدد سفيدى تخممرغ كفچه زده آرد باقلا دو توله سركه و آب آنقدر كه همه ضماد مىتواند شد و نيز دو توله كثافت دود كه در باورچيخانه يافته مىشود كه بهندى دهوانسه مىنامند همه ضماد نموده بر انثيين كه به سبب ماده است ضماد سازند هر روز ضماد از سر نو تبديل نمايند كه بيمار از مرض نجات يابد و قسم سطبرى خصيه كه سبب لحم است كه گوشت نامند در خصيه سطبر شده مانده باشد كه اشارة اين بالا مذكور شده است پس خصيه لحمانى را بدين عنوان سازند ضماد پيه گوسفند و غيره كه بالا مذكور است دو توله يك درم همه را يمانيست ؟ ؟ ؟ كه قسم ؟ ؟ ؟ خبريست كه بهندى ؟ ؟ ؟ ساسترىسيسى مىنامند سائيده در ضماد مذكور بياميزند و بر خصيه ضماد سازند چند روز استعمال نمايند و اگر آن سنگ ساسترى بهم نرسد دو درم گل ارمنى