لِلَّهِ وَالرَّسُولِ »
- وما يعظهم اللَّه به بعد هذه الجملة ويحرّضهم علَى الإيمان - هو أنّ اللَّه سبحانه فصل الخصومة بتشريع ملكها لنفسه ولرسوله ونزعها من أيديهم ، وهو يستدعي أن يكون تخاصمهم من جهة دعوى طائفة منهم أنّ الأنفال لها خاصّة دون غيرها ، أو أنّها تختصّ بشيء منها ، وإنكار الطائفة الأخرى ذلك ، ففصل اللَّه سبحانه خصومتهم فيها بسلب ملكهم منها وإثبات ملك نفسه ورسوله ، وموعظتهم أن يكفّوا عن المخاصمة والمشاجرة .
وأمّا قول من يقول : إنّ الغزاة يملكون ما أخذوه من الغنيمة بالإجماع فأحرى به أن يورد في الفقه دون التفسير .
وبالجملة : فنزاعهم في الأنفال يكشف عن سابق عهد لهم بأنّ الغنيمة لهم أو ما في معناه ، غير أنّه كان حكماً مجملًا اختلف فيه المتخاصمان وكلٌّيجرّ النار إلى قرصته ، والآيات الكريمة تؤيّد ذلك .
توضيحه : أنّ ارتباط الآيات في السورة والتصريح بقصّة وقعة بدر فيهايكشف أنّ السورة بأجمعها نزلت
شرح
رسول است » واز نصيحتى كه خداوند بعد از اين جمله به مشاجره كنندگان مىكند وآنان را به ايمان ترغيب مىنمايد ، پيداست كه خداوند سبحان با بيان اين قانون كه انفال از آنِ أو وپيامبرش مىباشد ودست آنها را چيزى نمىگيرد ، به كشمكش پايان داده است .
همچنين ظاهر سخن خداى متعال چنين اقتضا مىكند كه نزاع اين عدّه بر سر اين بوده كه عدّهاى از آنها مدّعى بودهاند كه انفال اختصاص به آنها دارد ونه كسى ديگر ويا لااقلّ مقدارى از آن را مخصوص خود مىدانستهاند ، ولى گروه ديگر اين ادّعا را قبول نداشتهاند . وخداوند سبحان هم با سلب مالكيت آنها نسبت به انفال واختصاص دادن آن به خود ورسولش ونصيحت به آنان كه از ستيزه وكشمكش دست بردارند ، به دعواي ايشان خاتمه داده است . واما اين سخن كه : به اجماع علما هر غنيمتى كه سربازان وجنگجويان به دست آورند متعلّق به خود آنهاست ، مطلبي است كه جاى بحث از آن علم فقه است نه تفسير .
بارى ، كشمكش اين عدّه دربارهء انفال نشان مىدهد كه آنان در اين باره كه غنيمت به ايشان تعلّق دارد يا چيزى به اين معنا ، پيشينهء ذهني داشتهاند ، منتها حكم اين مسأله مجمل بوده به طورى كه باعث اختلاف نظر دو طرف شده وهر طايفهاى آن را به نفع خود تفسير مىكرده است . آيات كريمهء قرآن نيز اين مطلب را تأييد مىكند .
توضيح اينكه ارتباط آيات در اين سوره وتصريح به ماجراى جنگ بدر روشن مىسازد كه اين سوره تماماً پيرامون جنگ بدر
و