خَيراً » .
السادس : لو اطَّلع العَددُ الذين يَثبُت بهم الحدُّ أو التعزير على فاحشة جاز ذِكرُها عند الحكّام بصورة الشهادة في حضرة الفاعل وغيبته .
السابع : قيل : إذا علم اثنان من رجل معصية شاهداها ، فأجرى أحدهما ذكرَها في غيبة ذلك العاصي جاز ؛ لأنّه لايؤثِّر عند السامع شيئاً ، والأولى التنزُّه عن هذا ؛ لأ نّه ذكر له بما يكره لو كان حاضراً ، ولأ نّه ربّما ذكَّر أحدهما صاحبه بعد نسيانه ، أو كان سبباً لاشتهارها .
وقال الشيخ البهائيُّ روَّح اللَّه رُوحَه :
وقد جُوِّزت الغيبة في عشرة مواضع :
الشهادة ، والنهي عن المنكر ، وشكاية المتظلِّم ، ونُصح المُستشير ، وجرح الشاهد والراوي ، وتفضيل بعض العلماء والصنّاع على بعض ، وغيبة المتظاهر بالفسق الغير المستنكف على قول ، وذكر المشتهر بوصف مميِّز له كالأعور والأعرج مع عدم قصد الاحتقار والذمِّ ، وذكره عند من يعرفه بذلك بشرط عدم
شرح
را ياد كنيد . در خبري ديگر آمده است : از مردگان خود جز به خوبى ، ياد نكنيد .
ششم : اگر عدّهاى كه به واسطهء [ شهادتِ ] آنها حدّ يا تعزير ثابت مىشود ، بر كار زشت وگناهى آگاه شوند ، مىتوانند نزد قاضى ، چه در حضور شخص گنهكار وچه در غياب أو ، به صورت شهادت از آن گناه ياد كنند .
هفتم : گفته شده است هرگاه دو نفر ، شاهدِ سر زدن گناهى از يك نفر باشند ، يكى از آنها مىتواند ، در غياب آن گناهكار ، با رفيقش كه شاهد آن گناه بوده از آن گناه صحبت به ميان آورد ؛ زيرا چنين كارى تأثيرى به حال شنونده ندارد . گرچه بهتر است از اين كار خوددارى شود ؛ زيرا اولًا چيزى گفته است كه اگر غيبت شونده حضور داشت ، از شنيدن آن ناراحت مىشد ، ثانياً : ممكن است كه رفيقش آن گناه را فراموش كرده باشد وأو با بيان آن به يادش آورده است ، يا ممكن است سبب شيوع يافتن آن گناه شود .
شيخ بهايى ، كه خداوند روحش را شاد گرداند ، مىگويد : غيبت كردن در ده جا جايز شمرده شده است : شهادت دادن ، نهى از منكر كردن ، شكايتِ دادخواه ، راهنمايىِ مشورت كننده ، جرح شاهد وراوي ، برترى دادن بعضي از علما وصنعتگران بر برخى ديگر ، به قولي ، غيبت كسى كه به فسق تظاهر مىكند واز ذكر آن ننگ ندارد ، اسم بردن از كسى كه به صفتي شهرت دارد وآن صفت موجب تميز وشناسايى اوست ؛ مانند يك چشم ولنگ ، در صورتي كه قصد تحقير ونكوهش در كار نباشد وبه قولي ، اسم بردن از چنين شخصي نزد كسى كه أو را با آن خصوصيت مىشناسد