و نيز پدرش چندسال در حسن سلوك و مهماندارى ايلچى مذكور معين شده بود ، لهذا سرگذشت اين كيفيت را از زمان طفوليت در نهادش متمكن و در خاطرش مخمر بود ، تمناى تحصيل ترجمهء همين كتاب را نمود ، وقتى كه كرنل كولداسميد وارد بمبئى شد ، ذكر اين استدعا كرد ، على الفور جناب سر بارتل فرير صاحب ، حاكم اين كشور ، حكم فرمود كه ترجمهء تاريخ ايران را بنمايند تا كه تمامشده به كرمان فرستاده شود ، كرنل گولد اسميد چندان در هندوستان توقف ننموده به جهت اداى خدمت دولت متبوعهء خود به اروپا مراجعت نمود ، پس از ان همانسال مجددا به ايران آمده از راه بغداد ديگرباره به بمبئى وارد شد ، آن هنگام نيز نتوانست اقامت نمايد ، دو سال پيشازين باز از انگلستان به بمبئى وارد و براى ملاحظهء كتاب تاريخ ايران كه مدت فرستادن آن به كرمان مديد اتفاق افتاد ، فرصتى مطلوب يافت ، ولى نظر به نكتهء : « المأمور معذور » اين حالت را محل اعتبار و بيرون از مقام اختيار بايد شمرد ، و مفهوم است كه چنين درنگى باعث افسوس خواهد بود ، ولى نيكنيتى بجاآوردن هردم كارى آسان نيست كه گفتهاند :
دانند رفيقان كه ره دورودراز است * از كوچهء مقصود به بازار تمنا
تاريخ سرجان مالكم دو جلد بزرگ است و در آنزمان جلد اول كه مترجم آن ميرزا حيرت ايرانى ساكن هندوستان بود به اتمام رسيد . كرنل كولد اسميد ترجمه را نظر ثانى نكرده بود ، ليكن اراده داشت كه به نظر دقت باز ملاحظه شود تا كه قدر و فضل كار مهمل نماند و تصحيح آن به درجهء امتحان برسد ، اينقدر نيز مجال و موقع نيافت مگر قبل از مراجعت به وطن خويش كه خواست كتاب موصوف را نزد او در انگلستان برسانند ، آن خواهش را قبول كرده فرستادند . اكنون نيز جنرال كولد اسميد به مأمورى مخصوص مجددا در مملكت ايران آمده و كتاب را آورده است ، لاكن « 1 » به واسطهء عدم فرصت ، مقابلهء صحيحه و ملاحظهء مطلوبه ممكن و موفق نيفتاد و تأخير زياده ازين را نيز جايز ندانست .
بارى پس از انقضاى مدت پنج سال از رسيدن جنرال كولد اسميد به كرمان ، مسموع شد كه وكيل الملك به رحمت ايزدى پيوسته ، از استماع اين خبر ملالت اثر مغموم گرديده محل افسوس گرديد ، بارى .
گر رفت پدر پسر بماناد
بالجمله ، اين سفر كرمان را هم به جهت تجديد عهد قديم و هم براى پيشكش اين صحيفهء بىنظير ، كما كان غنيمت شمرده به جهت وفا به وعدهء معهود ، لازم بل واجب نمود ، كه اين مسئله نيز مقبول قبول طبع و پسند خاطر سركار عظمت و جلالت آثار حكمران
هامش
( 1 ) - در اصل ، اينجا و پارهاى موارد ديگر لكن .