4 / 250 : مصيبت اين دو تاريك كرد براى من ميان آسمان و زمين را و هوا را ، پس شب گذاشتم كه كشيدم ازين دو اندوه را و رنجى مثل نايافتن فرزند . [ ميبدى ، ص 657 ]
12 / 252 : الذحل ، كينه : و خداوند كينه را خبر مرگ مىگفتند و عبد الله پسر جدعان دريشان بود و درحالىكه بودند آن زنان پوشنده جامهء عزا ، تشنه ، هويدا شده نايافتن ايشان پسران خود را . [ ميبدى ، ص 661 ]
15 / 252 : معزل : ناحيه [ ميبدى ، ص 662 ]
5 / 254 : فللت ، تفليل : هزيمت كردن [ ميبدى ، ص 663 ] معناى حقيقى كند كردن شمشير است و مجازا هزيمت دادن .
6 / 254 : و به حقيقت دست باز داشتم از سردار ايشان بحرب . [ ميبدى ، ص 664 ]
7 / 254 : تلّ : بر روى افكندن . پس افكنده شد بر روى خود . پس نزديك گردانيدم ازو شمشير تنك تيزناى كه زدوده شده بود به روشن كردن . [ ميبدى ، ص 664 ]
4 / 255 : اين بيت و بيت بعدى تكرار قافيه دارند . در شرح ميبدى از بيت 963 قطعهاى جداگانه است ، ( نگاه كنيد : شرح ميبدى 635 و 636 )
4 / 259 : اراحة : برآسودن - عشى : از نماز شام تا نماز خفتن . نيست دنيا مگر چون منزل سوارى كه برآسايد اول شب و او در صبح كوچكننده باشد . [ ميبدى ، ص 616 ] اناخ :
اقام ( با ترجمه شوقى سازگار است )
3 / 262 : بث الخبر اى نشره : پس مباش پراكندهكننده مر گفتار خود را فاشكننده ، كه بكشى دشمنى را از لغزيدن كفش . [ ميبدى ، ص 631 ]
1 / 265 : المحق : الابطال [ ميبدى ، ص 615 ]
5 / 266 : نصل : تيغ . نيست آدمى مگر غلاف مر عقل خود را و نيست هيچ خيرى در غلاف چون نباشد تيغ . [ ميبدى ، ص 629 ] نصل به معنى سرنيزه و پيكان نيز هست و به اين معنى با ترجمه شوقى متناسب است .
1 / 269 : و قد يدبغ النغل : و گاه پيراسته مىشود پوست فاسد . [ ميبدى ، ص 640 ]
7 / 271 : گفتار على مر حارث را عجب است . بسيار آنجاست عجب مرو را جملهها . [ ميبدى ، ص 650 ]
2 / 272 : مصراع اول توسط شوقى ترجمه نشده است : « حرام كرد پادشاه مطلق حرام او را و
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: المنسوب للإمام علي ( ع )
ص١٩١