تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
4 / 250 : مصيبت اين دو تاريك كرد براى من ميان آسمان و زمين را و هوا را ، پس شب گذاشتم كه كشيدم ازين دو اندوه را و رنجى مثل نايافتن فرزند . [ ميبدى ، ص 657 ] 12 / 252 : الذحل ، كينه : و خداوند كينه را خبر مرگ مىگفتند و عبد الله پسر جدعان دريشان بود و درحالىكه بودند آن زنان پوشنده جامهء عزا ، تشنه ، هويدا شده نايافتن ايشان پسران خود را . [ ميبدى ، ص 661 ] 15 / 252 : معزل : ناحيه [ ميبدى ، ص 662 ] 5 / 254 : فللت ، تفليل : هزيمت كردن [ ميبدى ، ص 663 ] معناى حقيقى كند كردن شمشير است و مجازا هزيمت دادن . 6 / 254 : و به حقيقت دست باز داشتم از سردار ايشان بحرب . [ ميبدى ، ص 664 ] 7 / 254 : تلّ : بر روى افكندن . پس افكنده شد بر روى خود . پس نزديك گردانيدم ازو شمشير تنك تيزناى كه زدوده شده بود به روشن كردن . [ ميبدى ، ص 664 ] 4 / 255 : اين بيت و بيت بعدى تكرار قافيه دارند . در شرح ميبدى از بيت 963 قطعه‌اى جداگانه است ، ( نگاه كنيد : شرح ميبدى 635 و 636 ) 4 / 259 : اراحة : برآسودن - عشى : از نماز شام تا نماز خفتن . نيست دنيا مگر چون منزل سوارى كه برآسايد اول شب و او در صبح كوچ‌كننده باشد . [ ميبدى ، ص 616 ] اناخ : اقام ( با ترجمه شوقى سازگار است ) 3 / 262 : بث الخبر اى نشره : پس مباش پراكنده‌كننده مر گفتار خود را فاش‌كننده ، كه بكشى دشمنى را از لغزيدن كفش . [ ميبدى ، ص 631 ] 1 / 265 : المحق : الابطال [ ميبدى ، ص 615 ] 5 / 266 : نصل : تيغ . نيست آدمى مگر غلاف مر عقل خود را و نيست هيچ خيرى در غلاف چون نباشد تيغ . [ ميبدى ، ص 629 ] نصل به معنى سرنيزه و پيكان نيز هست و به اين معنى با ترجمه شوقى متناسب است . 1 / 269 : و قد يدبغ النغل : و گاه پيراسته مىشود پوست فاسد . [ ميبدى ، ص 640 ] 7 / 271 : گفتار على مر حارث را عجب است . بسيار آنجاست عجب مرو را جمله‌ها . [ ميبدى ، ص 650 ] 2 / 272 : مصراع اول توسط شوقى ترجمه نشده است : « حرام كرد پادشاه مطلق حرام او را و