نه بهره دارد از قوت وهفت در مرتبهء أوسط از اين قسم : أول ، برج شرف ؛ دوم ، استقامت سير ؛ سوم ،
I
اعتلاى فلك ؛ چهارم ، دستو [ ر ] يت ؛ پنجم ، استيلا ؛ ششم ، حيز ؛ هفتم ، طريقهء نيره . اما در حد شرف هر كوكب از أول
I
برج شرف است تا درجهء شرف أو .
واعتلاى فلك آن است كه فلك آن كوكب بالاى فلك آفتاب
I
بود . ودر دستوريت چهار قول است : أول ، آنكه دو كوكب به يكديگر ناظر باشند ودر بيت يا شرف
I
يا مثلثهء خود باشند .
دوم ، آنكه زهره در ميزان بود وآفتاب در أسد يا قوس ، يا زهره در ثور باشد
I
وماه در سرطان بود يا در حوت .
قول سوم ، كمال قوت تشريق وتغريب محمود است وآن علوي را
I
سه درجه است وسفلى را آخر سرعت سير .
قول چهارم ، بودن صاحب طالع است در عاشر وصاحب
I
عاشر در طالع .
وحيز ، بودن كوكب مذكر است در برج مذكر ودر نيمهء روزى فلك ، وبودن كوكب مونث
I
ودر نيمهء شبى فلك .
وطريقهء نيره از درجهء شرف آفتاب است تا درجهء شرف ماه . وهر يكى از اين أصناف
I
در اين مرتبه هشت بهره دارد از قوت .
وبيست وسه در مرتبهء أسفل است از اين قسم :
أول ، تشريق
I
است علوي را ؛ دوم ، تغريب است سفلى را ؛ سوم ، بيت اقبال يعنى وتد ؛ چهارم ، درجهء طالع ؛ پنجم ، درجهء عاشر ؛
I
ششم ، منطقه البروج ؛ هفتم ، ذروهء أوج ؛ هشتم ، ذروهء تدوير وسطى ؛ نهم ، جلب ؛ يعنى بودن كوكب
I
مذكر در نيمهء روزى فلك وكوكب مونث در نيمهء شبى فلك ؛ دهم ، دفع قوت ؛ يعنى كوكبى از حظ خود به ديگرى
I
نگرد وقوت أو را دهد ؛ يازدهم ، دفع طبيعت ؛ يعنى كوكبى از حظ ديگرى به صاحب حظ پيوندد وطبيعت
I
أو را دهد ؛ دوازدهم ، قبول در مكان ؛ يعنى بودن أو در خطوط خود قوى حال ؛ سيزدهم ، ذواليمينين و
I
اين را تيامن نيز خوانند ؛ يعنى بودن كوكب در عاشر ومطرح شعاع هر دو تسديس وتربيع أو
I
بالاى زمين ؛ چهاردهم ، ممر در قران ؛ يعنى آن كوكب كه مستعلى باشد گويند ممر أو راست در قران ؛ پانزدهم ،
I
ممازجت سعود ؛ شانزدهم ، حد سعد ؛ هفدهم ، مكان سهم سعادت ؛ هجدهم ، ظهور كوكب از زير شعاع آفتاب ؛
I
يعنى تحت الشعاع نبود ؛ نوزدهم ، جمع نور ؛ بيستم ، ردّ نور ؛ بيست ويكم ، نقل نور ؛ بيست ودوم ، درجهء ثابتهء