نظر كنيم تا استعلا كدام كوكب راست يعنى در زمان قران ، كدام كوكب به ذروهء تدوير خود نزديكتر است .
I
بر بالاى آن كوكب به جهت آن به سرخى علامت / ع بنويسيم . ودر بعضي تقاويم ديديم كه زمان رفتن
I
قمر به تحت الشعاع آفتاب در ميان ممازجات ، علامت تحت به سرخى مىنويسند .
بعد از آن
I
در اجتماعات روزى يا نزديك به آن ، يا در استقبالات شبى يا نزديك به آنكه جزو اجتماع يا
I
استقبال به يكى از عقدتين نزديك بود احتياط كنيم تا كسوف يا خسوف واقع هست يا نه . استخراج
I
آن نيز بكنيم ودر صفحهاى كه مسترقه مىنويسيم آن را با دستور رؤيت أهله آنجا ثابت كنيم .
بعد از آن أيام
I
بست را كه معين كنيم وساعات بست استخراج كنيم واين را ساعات محترقه نيز خوانند ؛ وآن را
I
از جميع منحسّات قمر منحوستر مىدارند وهيچ كارى در آن أوقات نمىكنند . وما به جهت اين
I
معنى ، واجب دانستيم ذكر آن كردن عمل استخراج ساعات بست ، وآن به دو مقدمه تمام مىشود ؛
I
يكى معرفت أيام بست ، ديگر معرفت ساعات آن .
اما معرفت أيام بست چنان است كه حكما
I
اتفاق كردهاند بر آنكه از زمان اجتماع تا دوازده ساعات معوجه ، به آفتاب تعلق دارد
I
كه آن دليل هلاك تن وجان است وتباهى حال ، ودر آن ساعات هيچ كار را شايسته نيست .
I
بعد از آن هر دوازده ساعت معوجه به كوكبى تعلق دارد از آن شش كوكب ديگر ، به ترتيب
I
أفلاك ايشان از بالا به زير ، ودر آن ساعتها كارهايى را شايسته بود كه مناسب آن كوكب
I
باشد تا بعد از سه روز ونيم ، باز نوبت به شمس رسد ودر آن شبانروزها كه نوبت به آفتاب
I
مىرسد آن را أيام بست مىخوانند . واين حساب بر اين ترتيب از اجتماع تا اجتماع بود ،
I
ودر مدتي كه ميان دو اجتماع است نه بار نوبت شمس را باشد به همان مقدار ساعت
I
معوجه از روز يا شب . وچون يك بار نوبت آفتاب به روز باشد نوبت دوم به شب بود
I
بر همين ترتيب تا نه بار .
پس چون خواهيم تا أيام نوبت را بدانيم نظر كنيم اگر اجتماع به روز