فارسي ، از آنجا ليجن معلوم شود از أيام شهور تاريخ فارسي
I
از آنجا ليجن معلوم شود از أيام شهور تاريخ فارسي + / بدان طريق كه آن أيام ناقصه را
I
به شهور رفع كنيم چنان كه معهود است .
اما معرفت مدخل ليجن از أيام أسابيع چنان است كه
I
عدد آن كبايس را با سالهاى تامه جمع كنيم ودايماً سه بر آن مبلغ افزائيم وبر هفت قسمت
I
كنيم ؛ آنچه باقي ماند علامت جمعات مدخل ليجن بود .
طريقي ديگر ؛ سالهاى تامه را از أول دور ، مرفوع
I
گردانيده بر آن تقدير كه زيادت از شصت « 1 » بود ، در چندين أيام ودقايق وثواني كه فضله جمعات
I
سال شمسي بود / ايدلر به حسب ارصاد ايشان ضرب كنيم ؛ وبر حاصل ضرب چندين أيام ودقايق
I
وثواني كه فضله جمعات أول دور است / بمهلح برافزائيم وجبر كسور كنيم وحاصل را بر هفت قسمت
I
كنيم . آنچه باقي ماند علامت مدخل ليجن باشد از أيام أسابيع .
طريقي ديگر ؛ سالهاى تامه را از أول دور بر هفت
I
قسمت كنيم آنچه باقي ماند آن را مضروب خوانيم وآن را از سالهاى تامه كم كنيم . آنچه حاصل آيد به ازاى
I
آن از جدول أيام كبايس ، أيام برگيريم ونگاه داريم وآن را محفوظ خوانيم . آن گاه آن مضروب را
I
در / ايدلر ضرب كنيم و / بمهيح بر حاصل ضرب افزائيم با محفوظ به هم تا بعد از جبر كسور والقاى دور
I
أسابيع علامت مدخل ليجن حاصل آيد از أيام أسابيع . واگر سالهاى تامه را بر هفت قسمت كنيم
I
وهيچ از قسمت باقي نماند ، فضلهء جمعات أول دور را بعد از جبر كسور با محفوظ جمع كنيم ودور
I
أسابيع از آن بيندازيم تا مدخل ليجن حاصل آيد .
طريقي ديگر ؛ سالهاى تامه را از أول دور در
I
4477 ضرب كنيم يا بعد از آنكه سالهاى تامه را بر هفت قسمت كرده باشيم . آنچه باقي
I
ماند در اين عدد مذكور ضرب كنيم ودايماً اين مبلغ 9958 بر آن افزائيم آنچه حاصل شود ثواني أيام
I
باشد . اگر خواهيم آن را با أيام رفع كنيم واگر خواهيم بر 3600 قسمت كنيم تا أيام بيرون آيد .
I
آن گاه بعد از جبر كسور ، محفوظ را بر آن افزائيم اگر چنان كه سالهاى تامه را بر هفت قسمت كرده
I
باشيم ؛ واگر سالهاى تامه را ضرب كرده باشيم حاجت به افزودن « 2 » محفوظ نباشد بعد از جبر « 3 »
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] سصت
( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] افرودن
( 3 ) . " جبر " در أصل نسخه دو بار تكرار شده است .