از اقسام سال شمسي ، چند روز است وما آن را أصل سر سالها مىخوانيم وبه لغت ايشان آن را
I
بيونجين گويند . وآن در أول دور شانكون چهارده روز بوده است وچهار هزار
I
[ و ] هف [ ت ] صد وهفتاد وشش فنك وبه اصطلاح منجمان ما چندين أيام ودقايق وكسور
I
/ يديحجكالو . آن گاه نظر كنيم تا سالهاى مطلوب ، موافق كدام سال مىافتد از سالهاى تاريخ
I
يزدجردى . پس تفاضل ميان آن سال و / خلج بگيريم وآن را در مقدار فضل يك سال قمري
I
كه آن ده روز است وهشت هزار وهفتصد وشصت وچهار فنك وبه اصطلاح منجمان
I
ما چندين أيام ودقايق وكسور / ىنبلهبكد واين را به لغت ايشان سوبحا خوانند ، ضرب
I
كنيم ونظر كنيم . ضرب اگر از مدت يك ماه قمري أوسط كه آن بيست ونه روز است وپنج
I
هزار وسيصد وشش فنك وبه اصطلاح منجمان ما چندين أيام ودقايق وكسور
I
/ كطلانطلو واين را به لغت ايشان شوجه خوانند ، كمتر باشد آن بعد بود ميان أرام
I
وووشى در آن سال معين ، ودر آن مدت هيچ ماه كبيسه واقع نشده باشد .
واگر آن حاصل ضرب
I
بيشتر باشد ، آن را بر مدت يك ماه قمري أوسط قسمت كنيم . آنچه ما بين القسمة بماند از أيام ودقايق
I
آن را از شونجون نقصان كنيم اگر سال مطلوب مقدم است ، وبر أو افزائيم اگر سال مطلوب
I
تالي آن است تا ما بين أرام وووشى حاصل آيد در آن سال معين ، وآن هميشه كمتر از مدت
I
يك ماه قمري باشد . واگر نقصان نتوان كردن ، سوجه را بر آن شونجن افزائيم تا نقصان توان
I
كردن . وآنچه خارج شده باشد از قسمت ، اين عدد ماههاى كبيسه بود در آن مدت
I
معين ؛ وباقي بر اين قياس باشد .
نوع دوم : در معرفت كبايس أيام كه به حسب سالهاى
I
شمسي در هر چهار سال يا پنج سال واقع بود چنان كه
I
در تاريخ ملكي وخانى بيان كرده
I
أيم ليكن نه بر آن نسق وترتيب ؛ زيرا كه كبايس سالهاى ايشان مبنى بر أصول ارصاد