چنانكه ، حتما ، خواننده به فراست دريافته است ، اعتقاد به تأثير كواكب در زندگى روزمرّهء ايرانيان ، لا أقل تا انقلاب مشروطهء إيران ، يك باور استوار وقابل اتّكاء تلقّى ميشد وسراسر ادبيّات إيراني ونيز تلقّيها وتحليلهاى تاريخي كهن ، با عنايت واستناد به احكام نجومى شكل ميگرفت .
كاووس كي ، در زراتشتنامه ( مولود زرتشت ) كه به شرح تولّد وبالش زرتشت ، وپيشگوييهاى أو ميپردازد ، در مورد تولّد زرتشت از شكم دغدو ، ميآورد :
« روايت كُنَد موبدِ روزگار * كه بگرفت : دغدو به زرتشت بار
چو شد پنج ماهه زنِ رهشناس * فزونى بر أو بيست روز از قياس
يكى شب چنان ديد دغدو به خواب * كه ابرى برآمد چو پرّ عقاب
به گِردِ سرايش ببست آنچنان * كجا تابِ خورشيد شد ز أو نهان
بر أو روزِ روشن چو شب تيره كرد * به خواب اندرون چشمِ أو خيره كرد
هميديد از آن ابر باران روان * ز هر جنس كآندر جهان از ددان
ز شير وپلنگ وز كفتار وگرگ * ددانى همه سهمناك وسترگ
پلنگانِ دشتى ، نهنگانِ آب * بباريد در خانِ أو ز آن سحاب
هم از اژدها وهم از يوز وببر * چو باران بباريد از آن تارة ابر
ددانى دگرگونهء رنگرنگ * همه تيزدندان ، همه تيزچنگ
يكى ز آن ددان آنكه بُد خيرهتر * كه اندر ميانشان نبُد ز أو بتر
برِ دغدو آمد پُر از باد ودَم * به چنگال بدريد أو را شكم
كشيدش به بيرون زراتشت را * كه تا بردرَد ز أو سر وپشت را
گرفته به چنگال ميداردش * بدان تا به يكباره أو باردش
ددان گِردِ آن دد فراز آمده * خروشان چو مَردم گداز آمده .
چنين گفت دغدو ك : « - از آن رنجودرد * هميخواستم بانگ وفرياد كرد